تبليغاتX
سياست روز

تا ثریا، بلندترین گام سیما به سمت پورنوکراسی

یکی از اساتید گاهی به طنز می گفت من برخی برنامه ها را که در تلویزیون می بینم، می خواهم زنگ بزنم 110 و سوال کنم: آقا هنوز جمهوری اسلامی برقرار است؟!! تبدیل شدن نقد به طنز از دو حال خارج نیست: یا اصولاً مسأله ی مورد نقد، مسأله ای خیلی جدی نیست و با یک مزاح و لبخند، می توان آن را به خطاکار منتقل کرد.

اما نوعی دیگر از تبدیل شدن نقد به طنز وجود دارد که اتفاقاً در مورد مسائل فوق العاده جدی اتفاق می افتد؛ مسائلی که بنیان ها را بر می کنند و جامعه را ویران می کنند. مسائلی که انسان به محض مواجهه با آنها، تمام وجودش را خشم می گیرد و یک لحظه واقعاً یأس را احساس می کند. آنگاه اگر بخواهد واقعاً حق نقد را ادا کند، می بیند غیر از مجازات سنگین خاطی، کاری نیست که بتواند وافی باشد و چون این کار میسر نیست، به نوعی جنون مبتلا می گردد و جدی ترین حرف ها را به حالت تمسخر مطرح می کند.

به راستی ما با این همه رنج کشیده ایم و فشار و تحریم ها متحمل شده ایم که تلویزیونمان بعد از سی سال، بیاید دوباره همان مطالب مبتذل تلویزیون شاهنشاهی را نشان دهد؟ اصلاً مشکل اصلی ما با آمریکا که بخاطرش این همه فشار تحمل می کنیم چیست؟ جز دین و فرهنگمان؟ شبکه من و تو در برنامه کارشناسی اش سبک ازدواج سنتی را می گوبد، صدا و سیمای ما پیشی گرفته و در سریالش چشم چرانی و نگاه بازی دو نوجوان 17-16 ساله به جنس مخالفشان را نشان می دهد.

برنامه سازان و مسئولین سیما و بسیاری از مردم در جواب به چنین نقدهایی همیشه می گویند: "اینها مشکلات جامعه است و باید نشان داده شود و نقد شود". آیا واقعاً مشکل کسانی که این حرف را می زنند، یک مشکل نظری است؟ آیا اختلاف ما با آنها، بر سر شیوه تربیت است؟ آیا این حرف ساده که "برای نقد یک زشتی، آن را عیان نمی کنند" حرفی است که درک آن نیاز به فکر زیادی داشته باشد؟ آیا اینکه "نشان دادن زشتی، ولو با نقد کردن آن، سبب ریختن قبحش می شود" واقعاً حرفی است که یک انسان بالغ متوجه نمی شود؟

خودتان را جای نوجوان 15 – 20 ساله جامعه ما (خصوصاً غیر تهرانی و خصوصاً شهرستان های مذهبی که شبکه ملی جمهوری اسلامی را تماشا می کنند) قرار دهید. ما الآن که در تاکسی می نشینیم و آهنگ مبتذلی می شنویم، از ترس آنکه نشنویم "رادیوست!" یا "مجوز وزارت ارشاد داره!" جرأت نمی کنیم تذکر دهیم که با این سوال مواجه نشویم که "جمهوری اسلامیتان اسلامی نیست که به اینها مجوز می دهد یا شما متحجر و تند رو هستید؟". حال آیا دیگر می توانیم به نوجوان 15 ساله مان بگوییم دختربازی بد است؟ اصلاً می توانیم به او نگاه چپ کنیم که چرا می روی سراغ دختر مردم؟ اگر گفت "این را در تلویزیون جمهوری اسلامی نشان داده"، چه بگویم؟ بگوییم آخرش بد شد؟ خب می گوید مال من بد نمی شود آخرش. بگویم تلویزیونم تابع اسلام نیست، می گوید این چه نظامی است که بعد از سی سال، هنوز تلویزیون دولتی اش را هم نتوانسته جمع کند؟ آیا نوجوان پاک مذهبی جامعه ما، با دیدن صحنه ذوق زدگی خواهر و برادران آن دختر، احساس نوعی عقب ماندگی در خود نمی کند؟

ممکن است برخی بگویند که اتفاقاً نشان دادن چنین صحنه هایی، منجر به حل مشکل بالا رفتن سن ازدواج می شود. در پاسخ می گوییم اولاً سبک صحیح و حکیمانه ی ازدواج سنتی ما بر این است که یا پدر و مادر برای فرزند خود به دنبال همسر می گردند و یا او از دور کسی را می پسندد و باز هم از پدر و مادرش تقاضا می کند پا پیش بگذارند، نه اینکه خودش برود با او صحبت کند که درگیر هیجان زدگی ارتباط با جنس مخالف شود و آن را عشق بپندارد. ثانیاً پایین آوردن سن ازدواج به چه قیمتی؟ بالا رفتن سن ازدواج، عللی دارد که اگر ما می خواهیم مشکل حل شود، آن علل را باید سامان دهیم. اینکه ما سریعاً جوان ها و نوجوان ها را کنار هم بگذاریم تا هیجان زده شوند و ازدواج کنند و بلافصله هم طلاق بگیرند، مشکلی را حل نمی کند. ثالثاً ما توجه نداریم که با این کار، برقراری رابطه عاطفی با جنس مخالف در سنین کم را مباح کردیم، اما هیچ الزامی نگذاشتیم که حتماً این لذت به ازدواج باید منجر شود. به عبارتی، نوجوان ما وقتی این صحنه را می بیند، وقتی لذت و هیجان را در چشمان شهوت آلود آن نوجوان مشاهده می کند، از طرفی به خود اجازه دوست دختر پیدا کردن می دهد، ولی از طرف دیگر دلیلی نمی بیند که خود را در دردسر ازدواج بیندازد. به راستی به این تصویر نگاه کنید؛ آیا اثر سوء آن برای جوان 15 ساله مسلمان شیعه، از اثر عکس های پورنو بیشتر نیست؟ (تأمل کنید)

اما کمی از آن خروش دینی بکاهیم و با همان زبان جنون آمیزِ طنز، چند جمله ای با فیلم سازان عزیز صحبت کنیم. آقایان (و احیاناً خانم ها)! جای خرسندی است که افراد دلسوزی نسبت به وضعیت فرهنگی جنسی جامعه پیدا شدند و به فکر درمان آن معضلات اند. و بسی جای شکر که به روش این کار هم دست یافته اند: نشان دادن کار بد و نشان دادن اینکه آخر سر اینکار سرنوشت خوبی در پی نخواهد داشت (و البته عدم ارائه حتی یک دلیل که از کجا معلوم هر کسی این کار بد را بکند، همین سرنوشت را پیدا کند؟ مثلاً در فاصله ها، از شانس بد پسر قضیه، عدم توجه او به پدرش، سبب این شد که اسیر دختری شیاد شود؛ اما آیا همیشه اینگونه است؟ چه دلیلی وجود دارد که هرگاه من دنبال دختربازی رفتم، هرگاه به حرف پدرم گوش ندادم، اسیر دختری شیاد شوم؟ آیا در 99 درصد موارد، غیر از این نیست؟) خب توصیه می کنم سریعتر، تا همه ی مردم فاسد نشدند، این روش را تعمیم دهیم و تمام مشکلات فرهنگی جامعه را با آن حل کنیم. برای این منظور، چند ایده ی جدید برای فیلم سازی در اختیار شما قرار می دهیم، انشاءالله که ما هم در اجر آن فیلم ها شریک شویم:

1- برای حل مشکل ترافیک، از داداش سیا الگو بگیرید! چندین موتور و ماشین که در خیابان با ویراژ (یا ویراج) دادن، بوق زدن، آهنگ بلند کردن، تک چرخ زدن و... و لذت آن را هم قشنگ و ملموس نشان دهید (جلوه های ویژه فراموش نشود) و آخرش اینها را دستگیر و یا مجروح کنید (سعی کنید تا حد ممکن مرگ در کار نباشد؛ چون دل مردم می گیرد)

2- برای حل مشکل دروغگویی، و یا بی ادبی، آدم دروغگو و بی ادبی را نشان دهید که دروغگویی اش و بی ادبی هایش، باعث خنده مخاطب و جلب توجه او می شود (و اصلاً نترسید که نکند یک وقت مخاطبی که عاشق جلب توجه است، از این کار الگو بگیرد) و البته نشان دهید که این دروغگویی و بی ادبی، گاهی هم سبب شرمندگی آن فرد می شود.

3- برای حل مشکل دزدی، در سریالی چندین دزدیِ موفق نشان دهید که آخر کار، منجر به دستگیری دزدان می شود.

4- برای حل مشکل رشوه خواری، چندین رشوه خوار را که زندگی مرفهی با رشوه بدست آوردند و راه های رشوه گیری آنها را نشان دهید و آخر سر آنها را دستگیر کنید.

5- برای حل مشکل اعتیاد، به طور مفصل در سریالی راه های بدست آوردن مواد، مکان های آن، انواع آن، طرز استفاده از آن و لذت ناشی از آن را نشان دهید، و البته در کنار آن مشکلات اندکش را هم نشان دهید که مردم یک وقت هوس نکنند برای چشیدن آن لذات، این بدبختی ها را به جان بخرند. آخرش هم البته بلایی سر آن معتاد بیاورید.

6- و نهایتاً برای حل مشکلات جنسی جامعه، در سریالی به طور مفصل، به توضیح راه های پیدا کردن دوست دختر یا دوست پسر، انواع روابطی که بین آنها شکل می گیرد، نحوه پنهان کردن از والدین و خلاصه همه شیرینی هایش را همراه با موسیقی لذت بخش نشان دهید. اتفاقاً توصیه می کنم با مسئولین صحبت کنید تا مرزها را بردارند و بگذارند شما تا جای ممکن پیش روید. برای توجیه آنها، بگویید آخر فیلم قرار است اینها بدبخت شوند.

(پورنوکراسی به معنای اصالت دادن به شهوت پرستی است؛ یعنی در جامعه ببینیم شهوت ها چه چیز را می طلبند، همان را اساس کارمان قرار دهیم)

نوشته شده توسط محمود در 90/10/23 |

کارنامه فتنه های پس از انقلاب اسلامی

ریشه‌های فتنه 88 و چگونگی شکل گیری حماسه نهم دی

*مقدمه:
« انحراف از مسیر» و در نهایت نقطه پایان گذاشتن بر پدیده «انقلاب اسلامی» از ماه‌ها قبل از 22 بهمن 1357 شروع شد. فعالان انقلاب به‌یاد دارند که از شهریور 57 ـ به‌خصوص پس از ماجرای میدان ژاله ـ که سقوط رژیم پهلوی قطعی گردید و امید غرب برای حفظ رژیم پادشاهی در ایران به یأس بدل شد، «بدیل»‌ها یکی پس از دیگری به میدان آمدند تا تحول درونی ایران به پیروزی انقلابی اسلامی منجر نشود.

اولین بدیل‌ها از جبهه ملی انتخاب شدند آن روزها در روزنامه‌هایی که هنوز در اختیار عوامل ساواک بودند نام افرادی نظیر «علی شایگان» به‌عنوان اولین رئیس جمهور ایران تکرار و در کنار آن از کریم سنجابی و ... به‌عنوان رهبران انقلاب نام برده می‌شد. از دل این تبلیغات و ماجرا در نهایت «شاپور بختیار» بیرون آمد او با شعار تغییرات بنیادین در ایران و تغییر نظام از مطلقه به مشروطه در روز 26 دی ماه کار خود را شروع کرد. شاپور‌بختیار وظیفه داشت با شعار مصدق ـ شاه سلطنت کند نه حکومت ـ انقلاب اسلامی را 25 سال به عقب برگرداند و فرصتی ایجاد کند تا ریشه‌های فکری انقلاب بخشکد.

*فتنه ملی‌گراها
پروژه شاپور بختیار راه به جایی نبرد اما خط انحراف در انقلاب به شکل‌های دیگری دنبال شد. در این مقطع سازمان‌هایی نظیر منافقین، چریک‌های فدایی، نهضت آزادی و گروه‌های کوچکتر دیگر که به شهادت کتاب‌ها و اظهارات خود آن‌ها هیچ اعتقادی به دین و رهبری دینی و به تبع آن انقلاب دینی نداشتند، عدد و رقم ناچیز ـ هواداران اندک ـ خود را پیشاپیش راهپیمایی‌هایی که این اواخر دیگر خطر چندانی هم نداشت، می‌فرستادند و تصاویر عناصر مرده و زنده خود را به‌عنوان «شهید» یا «پیشتاز خلق» بر سر دست می‌گرفتند تا از یک سو بسیار بزرگ دیده شوند و از سوی دیگر بتوانند انقلاب و مردم را به سمت خود کشانده و در نهایت انقلاب بزرگ را به حرکتی کوچک تبدیل کنند.

در این اواخر که این‌ها گمان می‌کردند در نزد عامه مردم وجاهتی یافته و می‌توانند داعیه «رهبری» خود را به همه نشان دهند، آمدند و روز معینی را برای تظاهرات علیه رژیم پهلوی قرار دادند. اما مردم استقبال نکردند و آنان از میانه راه برگشته و اعلام کردند که در تظاهرات اعلام شده توسط «جامعه روحانیت مبارز تهران» شرکت می‌کنند. از این نقطه به بعد آنان شروع به سازماندهی جدیدی مبتنی بر «درگیری خیابانی» کردند از این رو «جنبش ملی مجاهدین» شکل گرفت. آنان تلاش کردند تا جوانانی را که آن موقع توانایی درک شرایط پیچیده را نداشتند و در عین حال دارای احساسات شدید انقلابی بودند، جذب کنند و در نهایت با کمک آنان و با به راه انداختن جنگ خیابانی، رهبری انقلاب را با «بحران» مواجه کرده و وادار به دادن امتیاز نمایند؛ اما رهبری انقلاب که بی‌بدیل و بی‌معارض بود، انقلاب را بدون اعتنا به آنان از این مرحله عبور داد.

جریانات انحرافی ملی‌گرا و منافق با پیروزی انقلاب و مطرح شدن جمهوی اسلامی به‌عنوان نسخه جایگزین رژیم پهلوی اعلام کردند که «جمهوری اسلامی نامفهوم است» و از آن بوی خودکامگی و «حکومت یک طبقه خاص»که منظورشان روحانیت بود، به مشام می‌رسد. آنان در این زمان با انواع زبان‌ها می‌گفتند عمامه همان تاج، منبر همان تخت و نعلین همان پوتین است و برای اینکه این لفاظی‌ها جا بیفتد واژه جمهوری اسلامی را به «حکومت آخوندیسم» و «دیکتاتوری نعلین» تعبیر می‌کردند.

منافقین، جبهه ملی و نهضت آزادی یکصدا خواستار به رأی گذاشتن «جمهوری دمکراتیک اسلامی» یعنی یک حکومت التقاطی و برخاسته از مدل‌های رایج در دو اردوگاه کاپیتالیسم و کمونیسم شدند؛ اما حضرت امام خمینی که از این نغمه احساس خطر می‌کردند در مقابل آنها ایستادند و ضمن سرزنش شدید آنان و ابراز تأسف از طرح این مسایل فرمودند:«جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر». وقتی جمهوری اسلامی به‌عنوان مدل حکومتی ایران به تصویب، 2/98 درصد از جمعیت واجدان شرایط رأی یعنی 055/147/20 نفر رسید از یک طرف مشخص شد که تنها 8/1 درصد از مردم به جمهوری اسلامی رأی آری نداده‌اند و قطعاً همه‌ی آن‌ها هم پیرو گروهک‌های ملی‌گرا یا منافق نبودند و این بی‌ریشه بودن این گروهک‌ها را به اثبات رساند و از طرف دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی مطالبه عموم مردم و رهبری انقلاب است. البته در آن زمان بنا به اعلام مسئولان وقت وزارت کشور، منافقین و گروهک‌های کمونیستی با به‌پا‌کردن آشوب و درگیری نگذاشتند انتخابات در شهرهای گنبد، ترکمن صحرا، سقز، سنندج و مهاباد برگزار شود و در این روز ضمن حمله به نماینده آیت‌الله طالقانی شش پزشک و سه پرستار را که برای مداوای مجروحین اعزام شده بودند را هم به شهادت رساندند؛ اما با این وجود در میان آراء مردم تنها 413 نفر به «جمهوری دموکراتیک خلق» رأی داده بودند. [1]

*فتنه منافقین
وقتی نظام جمهوری اسلامی که گروهک‌ها آن را حکومت آخوندیسم خوانده بودند، به تصویب بیش از 98 درصد مردم رسید، همین گروهک‌ها به سراغ بعضی از روحانیون رفتند تا این بار بنام دفاع از اسلام و روحانیت در برابر جمهوری اسلامی بایستند! آنان با استفاده از یکی از پسران و یکی از دختران مرحوم طالقانی که یکی کمونیست و دیگری ملی‌گرا بود رفتند تا آیت‌الله سید محمود طالقانی را که آن روز دومین شخصیت انقلاب بود، در مقابل امام و انقلاب قرار دهند.


مجتبی طالقانی که در آخرین ماه‌های مانده به زمان پایان رژیم پهلوی در نامه‌ای خطاب به پدر خود نوشته بود: «پیراهن اسلام را از هر طرف که دوختیم گسیخته شد و دیگر دوخت‌و‌دوز آن فایده ای ندارد و باید آن را کنار گذاشت»، بعد از انقلاب بصورت پادوی منافقین مشغول فتنه‌گری علیه انقلاب شد از این رو نیروهای سپاه پاسداران او را در تاریخ 23 اردیبهشت 1358 دستگیر کردند. منافقین تلاش کردند تا با تحریک عواطف آیت‌الله طالقانی این شخصیت را ابتدا از امام جدا کرده و سپس رو در روی نظام تازه تأسیس شده قرار دهند و از سوی دیگر با کمک عناصر نهضت آزادی که بر شورای انقلاب هم سیطره داشتند، تلاش کردند تا تهران را به واکنش ترغیب کرده و اولین شورش خیابانی را علیه انقلاب در اولین ماه پس از اعلام موجودیت نظام جمهوری اسلامی به راه بیندازند و به عبارتی قدرت خود را که کوچکی آن در رفراندم کاملاً معلوم شده بود را بزرگنمایی کنند اما آیت‌الله طالقانی بدون درنگ وارد میدان شد و ضمن جهانی خواندن رهبری حضرت امام خمینی خطاب به گروهک‌ها گفت: «کسی‌که رو در روی انقلاب بایستد باید هلاک شود، باید نابود بشود، انقلاب، انقلاب محرومین است، انقلاب، انقلاب توده‌های مسلمان است، انقلاب، انقلاب قرآن است، انقلاب، انقلاب توحید است. هر کسی از این مسیر منحرف شود، باید پایمال شود.» و این آخرین خطبه نماز مرحوم طالقانی بود که پس از آن به نحو غیرمنتظره‌ای از دنیا رفت.

*فتنه خلق مسلمان
همزمان با تلاش جریانات ملی‌گرا و منافقین برای رویارو قرار دادن آیت الله طالقانی با انقلاب، جریانات ملی‌گرا و کمونیست با نفوذ در بیت آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری و با استفاده از دو تن از فرزندان منحرف او تلاش کردند تا با یک دو قطبی مذهبی، انقلاب را به چالش بکشند. این دو قطبی از یک سو پایه‌ای در مرجعیت داشت ـ تقابل آیت‌الله شریعتمداری با حضرت امام خمینی ـ و از سوی دیگر پایه‌ای در نظام‌سازی داشت ـ تقابل حزب جمهوری‌اسلامی خلق مسلمان به رهبری شریعتمداری با حزب جمهوری اسلامی به رهبری مرحوم آیت‌الله بهشتی ـ این تقابل بلافاصله پس از پیروزی انقلاب شروع شد.

عناصر منافق و غرب‌زده ذیل نام حزب خلق مسلمان و آیت‌الله شریعتمداری، اسفندماه 57 تبریز را به آشوب کشیده، چندین نفر را کشتند و صدا‌ و سیمای این شهر را به تصرف در آوردند. با اعلام انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی در تاریخ 12 مرداد 58، این حزب انتخابات را تحریم کرده و پس از اعلام نتایج، حزب جمهوری اسلامی را متهم کرد که با تقلب اکثریت مجلس را به‌دست آورده و این اولین ادعای تقلب در جمهوری اسلامی است پس از آن با طرح اصل ولایت‌فقیه در مجلس خبرگان، بار دیگر درگیری این حزب با انقلاب شروع شد.

جریان انحرافی حزب خلق مسلمان و منافقین و ملی‌گراها در اثنای فعالیت مجلس خبرگان، تبریز، قم، مشهد و تهران را به آشوب کشیدند و چندین نفر را به شهادت رساندند؛ اما به موازات آن، فضای جامعه علیه این جریانات و کاظم شریعتمداری افروخته شد و لذا شورای رهبری این حزب در تاریخ 20 مرداد 58 استعفا دادند اما شریعتمداری اعلام کرد که استعفای رهبران باعث انحلال حزب نمی‌شود چرا که به ادعای نادرست او این حزب، تا سه میلیون عضو دارد. این حزب همه‌پرسی قانون‌اساسی را که روز 12 آذر 58 برگزار شد، تحریم کرد و شریعتمداری در روز رفراندوم قانون اساسی اعلام کرد: « اگر توافق‌ها مو به مو اجرا نشود، امنیت آذربایجان را تعهد نمی‌کنیم.» البته این از یک سو از روحیه فتنه‌گری و تهدید آنان حکایت می‌کرد و در عین حال نشان می‌داد که این جریان دچار انفعال شده و حالا فقط از تهدید ضمنی حرف می‌زند. شریعتمداری وانمود کرد که میان او و امام خمینی توافقی صورت گرفته و حال آنکه هیچ توافقی صورت نگرفته بود و حضرت امام خمینی ضمن دعوت از مردم، به خویشتنداری، حاضر به هیچ امتیازی نشدند.

با ادامه شرارت این جریان به خصوص در دو شهر تبریز و قم، حدود دو میلیون نفر از مردم تهران در روز 14 دی ماه 58 تظاهرات بسیار بزرگی را در مقابل سفارت آمریکا در تهران ـ به نشانه وابستگی این جریان به سفارت آمریکا که اسناد آن در لانه جاسوسی به‌دست آمده بود ـ برگزار کرده و خواستار انحلال حزب خلق مسلمان و مجازات عوامل آن شدند. متعاقب آن دادگاه انقلاب تبریز ضمن محاکمه عوامل اصلی این جریان از یک سو فعالیت این حزب و جریان را غیرقانونی اعلام کرد و حکم اعدام 12 نفر از عوامل اصلی آن که دستشان به خون چندین شهروند آغشته بود، صادر نمود.

اما فتنه این جریان با انحلال حزب و اعدام تعدادی از عوامل فتنه‌گر آن به پایان نرسید. این جریان انحرافی در سال 59 دست اندرکار یک توطئه کثیف و جنایتکارانه شد. این جریان به همراه آمریکا، فرانسه، انگلیس، عوامل رژیم سلطنتی و جریان ملی‌گرا وابسته به شاپور بختیار در فاصله آبان ماه 58 - زمانی که تصویب اصول قانون اساسی در مجلس خبرگان به پایان رسید و توطئه این جریان برای متوقف‌کردن روند انقلاب به جایی نرسید - تا تیرماه 59 دست بکار یک کودتای خونین شدند. آنان با نفوذ در میان افسران پایگاه هوایی شاهرخی همدان ـ که بعدها به نام پایگاه شهید نوژه تغییر نام داد ـ توانستند حدود 40 نفر از عناصر این پادگان را با خود همراه کنند. طرح کودتا با نام رمزی «نقاب» ـ مخفف نجات قیام ایران بزرگ ـ در اواسط سال 58 در پاریس تهیه شد و طراح آن آبان 58 برای پیگیری وارد ایران شد.

در این طرح قرار بود همزمان با ورود نظامیان پایگاه شاهرخی به کودتا، رژیم عراق به ایران حمله کند و عناصر وابسته به عراق در خوزستان «دولت آزاد خوزستان» را اعلام کنند و با بازگشت شاپور بختیار از فرانسه، تغییر رژیم ایران را از جمهوری اسلامی به «جمهوری دمکراتیک ملی» اعلام نمایند در این بین آنان موفق به اخذ فتوایی از آیت‌الله شریعتمداری شده بودند که بر مبنای آن قتل هزاران نفر از مردم ایران از جمله به شهادت رساندن حضرت امام خمینی توجیه مذهبی و قابل قبول شده بود.

عوامل کودتا، قرار بود مقر حضرت امام، صدا و سیما، پادگان نیروی زمینی ارتش، پادگان ستاد کل ارتش، پادگان حر، پادگان قصر، پادگان جمشیدیه و مراکز متعلق به سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب بمباران شوند اما عناصر متدین پادگان شاهرخی ـ نوژه ـ که موفق به شناسایی کودتا شده بودند به موقع وارد عمل شدند و از این رو عوامل کودتا در روز کودتا ـ 18 تیرماه 59 ـ دستگیر شدند. با وجود آنکه نقش شریعتمداری در این کودتا مشخص بود اما به دلایل امنیتی این نقش بر ملا نشد اما رفت و آمد افراد به منزل او تحت کنترل در آمد.

این جریان دو سال پس از کشف کودتای نوژه، بار دیگر در اردیبهشت 1361 دست اندرکار اجرای یک کودتای دیگر با محوریت شریعتمداری و صادق قطب زاده شد. این بار نقش شریعتمداری در کودتا مستقیم بود چرا که او اعضای حزب منحله خلق مسلمان را به همکاری با قطب زاده گسیل کرده و 500 هزارتومان پول نیز برای کمک به کودتا داده بود. شریعتمداری در مصاحبه به نقش خود در کودتا اعتراف کرد و خواهان رأفت جمهوری اسلامی و حضرت امام شد. پس از آن ضمن آنکه درخواست او از سوی امام پذیرفته شد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دست به کار شده و عدم صلاحیت شریعتمداری را برای تصدی مرجعیت شیعه اعلام کرد و آیت‌الله مشکینی با صراحت اعلام کرد که 20 سال است او را می‌شناسد و معتقد است که «این آدم از اول عدالت نداشت و ابایی نداشت که خون‌ها ریخته شود». شریعتمداری در نهایت در فروردین 65 و در 81 سالگی در انزوا مرد و در یک قبرستان متروکه در قم دفن شد.

*فتنه روحانیت‌زدایی
فتنه دیگر فتنه جدا کردن مردم از روحانیت بود. در دولت اول میر حسین موسوی ـ 1360 تا 1364ـ به مرور یک جریان غیرمذهبی که پیشینه‌ی آن به گروهک‌های منحرفی نظیر جنبش مسلمانان مبارز ـ گروه حبیب‌الله پیمان ـ و جریان چپ‌گرای وابسته به شعاعی و سازمان منافقین می‌رسید، تلاش کرد تا به بهانه «مقابله با کارشکنی علیه دولت مورد حمایت امام» این دولت را به مقابله با انقلاب و نظام و اسلام بکشاند. در این کابینه بهزاد نبوی در نقش تئوری‌پرداز و کارگردان عمل می‌کرد.

با شروع بکار دولت در مهرماه 1360 بعضی از وزرای کابینه شامل احمد توکلی، حبیب‌الله عسکراولادی و .... برای انطباق تصمیمات دولت با ضوابط دینی، از امام خواستند نمایندگانی را در دولت تعیین نمایند. حضرت امام دو تن از فقهای برجسته و اقتصاددان‌های بنام حوزه ـ مرحوم آیت‌الله علی احمدی میانجی و آیت‌الله سید جعفر کریمی که به هواداری دولت هم معروف بودند ـ را برای کمک به دولت در راهبری‌های اقتصادی معرفی کردند اما چندی نگذشت که این دو به حضرت امام مراجعه کرده و به این دلیل که: « دولت بنا ندارد به نظر روحانیت بها بدهد » از حضور در دولت و شورای پول و اعتبار استعفا دادند.

پس از این توجه به مسایل دینی در دولت کم‌تر و کم‌تر شد و در انتها به کنار گذاشته شدن اکثر وزاری دین محور انجامید و در کابینه دوم موسوی ـ 1364 تا 1368 ـ از این گروه خبری نبود. در این دولت خط تنش با حوزه علمیه، مراجع، روحانیت مبارز و کانون‌های مذهبی دنبال شده و برای اینکه این خط انحرافی با مانع جدی مواجه نشود، خود را «خط امام» معرفی می‌کرد. در این دوره تنش دولت با مراجع به جایی رسید که صبر مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی ـ که نوعاً به احترام حضرت امام دخالتی در امور نمی‌کرد ـ به سر آورد و به اعتراض شدید او به سیاست‌های اقتصادی دولت انجامید. عناصر اصلی دولت نظیر بهزاد نبوی، محمد سلامتی، عابدی جعفری، محمد تقی بانکی و عبدالله نوری به روحانیت مارک «راست» و «اسلام آمریکایی» می زدند و با غیرانقلابی خواندن فقه رایج در حوزه تلاش می‌کردند تا تصویر ارتجاعی و ضد‌مردمی از فقه و فقها شیعه که به تعبیر حضرت امام استوانه‌های اسلام بودند، ارائه کرده و عملاً جامعه را از اسلام و مبانی تشیع جدا نمایند.

این جریان با وجود هجمه به مبانی دینی هیچ مخالفتی علیه خود را بر نمی‌تابیدند. به عنوان مثال موسوی یک روز روزنامه تازه تأسیس رسالت را با خود به نزد حضرت امام می‌برد و با اشاره به انتقادات اقتصادی این روزنامه به دولت می‌گوید :«تا این روزنامه منتشر می‌شود من نمی‌توانم کار کنم». این در حالی بود که در آن زمان روزنامه‌های کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی و صدا و سیما کاملاً در اختیار دولت بودند و همان خط دولت را دنبال می‌کردند. جریان فتنه در دولت دوم موسوی تلاش گسترده‌ای برای به مقابله کشاندن دولت با ریاست جمهوری داشتند. بهزاد نبوی در کابینه با صراحت به رئیس جمهور وقت اهانت می‌کرد. البته این توطئه با سکوت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ـ دامت برکاته ـ به جایی نرسد و تک‌خوانی دولت بازتاب چندانی نیافت.

*فتنه فرهنگی
یک جریان فتنه دیگر که عمدتاً هویت فرهنگی داشت از اواخر دوره نخست‌وزیری میرحسین موسوی بروز و ظهور پیدا کرد. تکوین این فتنه در روزنامه کیهان تحت مدیریت سید محمد خاتمی بود. در فاصله سال‌های 1360 تا 1365 ماشاءالله شمس‌الواعظین، بهروز گرانپایه، رضا تهرانی و مصطفی رخ‌صفت عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان بودند. این گروه که در آن روز «چپ اسلامی» خوانده می‌شدند، روزنامه را به میدانی برای جدال با روحانیت که رکن اصلی انقلاب اسلامی بود، تبدیل کردند.

فعالیت این گروه که تحت حمایت سید محمد خاتمی به‌عنوان نماینده امام و سرپرست کیهان قرار داشت، با مخالفت شهید سید حسن شاهچراغی و سپس مخالفت سید محمد اصغری به‌عنوان مدیر مسئول کیهان مواجه شد و در نهایت این گروه روزنامه را ترک کردند و ماهنامه کیهان فرهنگی را راه انداختند. کیهان فرهنگی از ابتدا به طرح مباحثی علیه فقه و معارف دینی روی آورد. سلسله مقالات « قبض و بسط تئوریک شریعت» که مدعی عرفی شدن شریعت دینی بود و توسط عبدالکریم سروش نگاشته می‌شد در این مجله به چاپ می‌رسید و مناقشه مذهبی و مخالفت علمای حوزه را در پی داشت.

در نهایت فعالیت این گروه در مجله کیهان فرهنگی نیز متوقف گردید اما گروه شمس‌الواعظین دست به انتشار یک ماهنامه تئوریک دیگر ذیل نام «کیان» زد. ماهنامه کلامی کیان تداعی‌کننده ماهنامه دیگری با همین نام بود که در خارج از کشور توسط یکی از عناصر فرهنگی رژیم پهلوی ـ محمد جعفر محجوب ـ منتشر می‌شد. با انتقال گروه شمس‌الواعظین به کیان ارتباط این گروه با نهضت آزادی علنی گردید. شمس‌الواعظین در سر مقاله اولین شماره مجله کیان از مهندس بازرگان و سایر اعضای نهضت آزادی به واسطه مقالاتی که علیه این گروه در روزنامه کیهان منتشر می‌کرد، عذرخواهی نمود و نشان داد که کاملاً به افکار لیبرالی و ملی‌گرایانه نهضت آزادی اعتقاد دارد.

این نشریه به مرور مقالات افرادی نظیر ابراهیم یزدی، ابوالفضل بازرگان و سایر چهره‌های این گروهک را به چاپ می‌رساند و حتی از درج مقالات افرادی نظیر میرقهاری، مجید محمدی و لطف‌الله میثمی که به هواداران سازمان منافقین مشهور بودند، خودداری نمی‌کرد. در واقع نشریه کیان و زوج دیگرش مجله فمینیستی «زنان» به مدیر مسئولی شهلا شرکت و مهرانگیز کار -زن سیامک پورزند که بعدها ارتباط او با سازمان جاسوسی آمریکا کشف و اسناد آن منتشر گردید - دو « بنیاد سیاسی فرهنگی» بودند و مهمترین وظیفه‌شان ایجاد سرپل برای همه جریانات چپ، راست، منافق و سلطنت‌طلب مخالف نظام جمهوری اسلامی بود فعالیت این گروه اگرچه رنگی کلامی داشت ولی کاملاً سیاسی عمل می‌کرد و زدن ریشه‌های نظام دینی مهمترین مأموریت این گروه بود. این گروه با نیروهای منحرف دوران نظام که بخصوص در وزارت خانه‌های ارشاد و علوم لانه کرده بودند، در ارتباط مستقیم و مستمر بودند و افرادی نظیر رمضان‌پور، ابطحی، تاج‌زاده، سحرخیز، گرانمایه و ... از موضع دولت و با بودجه دولت آنان را مورد حمایت قرار می‌دادند.

همزمان با حلقه کیان در بخش‌های دیگر، حلقه‌های انحراف دیگری به وجود آمد. این حلقه‌ها شامل حلقه‌ی سلام به کارگردانی سید محمد خوئینی‌ها، حلقه مرکز مطالعات استراتژیک به کارگردانی سعید حجاریان، حلقه‌ی مجاهدین انقلاب با محوریت بهزاد نبوی و مصطفی تاج‌زاده، حلقه همشهری با مدیریت محمد عطریانفر، حلقه ملی مذهبی با رهبری عزت‌الله سحابی، حلقه وزارت علوم با محوریت هادی خانیکی، حلقه‌ی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران با محوریت هادی سمتی و حسین بشیریه، حلقه قم با محوریت حسینعلی منتظری، حلقه حوزه هنری با مدیریت محمد علی زم و بازیگری عناصری نظیر محسن مخملباف، حلقه دانشگاه امیرکبیر با محوریت ابراهیم یزدی و چندین حلقه دیگر می‌شدند و همه دارای نقطه قاطع بودند. نقطه تقاطع همه این‌ها سکولاریزه کردن نظام جمهوری اسلامی بود. شعار عرفی بودن حکومت و قدسی نبودن ساحت اداره جامعه و تاریخی بودن (یعنی عصری بودن) مفاهیم دینی وجه مشترک همه تبلیغات و راهبردهای سیاسی آن‌ها بود که هر کدام تحت عناوین و روش خاصی ارائه می‌گردید.

*فتنه برداشتن مرز‌های نظام
فتنه دیگر در دولت حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی نشو و نما کرد. دولت اول و دوم هاشمی ضمن اینکه از نظر فرهنگی و سیاسی از همه حلقه‌های انحراف که در پاراگراف قبل به آن اشاره شد ـ تأثیر می‌پذیرفت در درون خود نیز چند جریان انحرافی را جای داده بود. دولت اول هاشمی با شعار «کار » آغاز شد. دولت موسوم به سازندگی بعد از جنگ، شروع به کار کرد و بازسازی مناطق جنگی و خروج از اقتصاد دوره جنگ به اقتصاد دوره سازندگی از اولین مأموریت‌های آن بود؛ اما این همه باید در چارچوب ادبیات شناخته شده انقلاب تدارک می‌شد.

هاشمی و اعضای کابینه اول او از همان ابتدا این ادبیات را کنار گذاشتند و به شعار «توسعه، مقتضیات و لوازم آن» روی آوردند، از نظر هاشمی برای تغییر در عرصه اقتصادی به تغییر در عرصه فرهنگی نیاز بود. این نگاه از یک سو فرهنگ را تابع اقتصاد می‌کرد و از طرف دیگر ارزش‌های انقلاب را به قربانگاه می‌برد چرا که ارزش‌ها مقوله‌ای پیشینی‌ و زمانی‌که مصروف ـ اقتصاد ـ می‌شوند از جایگاه رفیع « ارزش»ی نزول کرده و به ابزار تبدیل می‌شوند. فرهنگ و ارزش‌ها به مشابه ابزار ـ و نه امور بنیادین ـ کالای نازله‌ای می‌شدند که در میان فرهیختگان جایگاه و منزلتی ندارند از این رو با کنار رفتن عالمان عرصه فرهنگ، دجاله‌ها میدان می‌یابند.

وقتی عرصه فرهنگ پایتخت انقلاب به عنصر واداده‌ای نظیر غلامحسین کرباسچی واگذار شد، کاملاً قابل پیش‌بینی بود که ارزش های انقلاب نه تنها از در و دیوار تهران ـ به اسم شاد کردن محیط زندگی مردم ـ بلکه از متن جامعه رخت بر می‌بندد.

یک گزارش بیانگر آن است که در دولت اول هاشمی رفسنجانی ـ 1368 تا 1371 ـ بیش از 100 کلوپ سلطنت‌طلب در تهران فعالیت رسمی داشتند و از سوی دولت حمایت می‌شدند این‌ها همه در ذیل این عبارت توجیه می‌شد که «ما برای ساختن ایران نیاز به کمک جهانی داریم و جذب کمک خارجی نیازمند تأمین استانداردهای فرهنگی آنان است و از آنجا که یکی از شاخص‌های دریافت وام، پلورالیزه و متکثّرکردن فرهنگ جامعه است، چاره‌ای جز تحمل فعالیت علنی مخالفان نداریم» همزمان با شروع این فعالیت‌ها هجمه به اجرای حدود الهی، هجمه به قضاء‌اسلامی، هجمه به نمادهای مذهبی و انسان‌های متدین، هجمه به نهادهای پاسدار اسلامیت و جمهوریت نظام نظیر شورای نگهبان، سپاه، بسیج و ولایت‌فقیه با شدت دنبال شد.

عدالت که مهم ترین ارزش اجتماعی اسلام است، به‌عنوان ضد ارزش و توجیهی برای فقیر نگه‌داشتن جامعه معرفی و مورد هجوم واقع شد. توسعه در جایگاه ارزش برتر نشست و فرار از جامعه‌ای خواهان عدالت به جامعه‌ای تشنه توسعه در دستور کار دولت قرار گرفت. معنویت مقوله‌ای شخصی شد و علناً زهد به ‌عنوان مانع حرکت به جلو تلقی گردید.

در دولت هاشمی به موازات تمسخر و تحقیر ارزش‌های انقلاب، برخورد بسیاری از مدیران با بیت‌المال بسیار گشاده دستانه بود و این سبب هدر‌رفتن منابع مالی کشور می‌شد. بعضی از نیروهای دانشگاهی معتقدند اگرچه دولت هاشمی در فاصله سال‌های 70 تا 76 نزدیک به 45 میلیارد دلار وام از صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی گرفت ولی این پول‌ها عمدتاً وارد چرخه‌ی تولید و خدمات نشد بلکه بیش از این میزان وارد شکاف‌های دولت شد و عملاً ریخت و پاش گردید با این وصف از 45 میلیارد دلاری که جذب گردید جز تعهدات و تخریب‌های فرهنگی عایدی نصیب ملت ایران نشد.

*فتنه تغییرات بنیادین
فتنه دیگر در دولت سید محمد خاتمی روی داد. وقتی خاتمی در انتخابات 76، با نزدیک به 20 میلیون رأی ـ از حدود 30 میلیون رأی ـ به پیروزی رسید، همان نیروها و حلقه‌هایی که در دوره وزارت او ـ 1364 تا 1370ـ بر سکولاریزه کردن حکومت تأکید می‌کردند از یک سو به تعبیر و تفسیر خاص از آراء مردم روی آورده و از سوی دیگر به مناصب حساس نظام مسلط شدند. یک هفته پس از اعلام نتایج آراء، نشریه « فردا» متعلق به گروهک ملی ـ مذهبی در سر‌مقاله خود به قلم عزت‌الله سحابی نوشت: «رأی به خاتمی رأی به تغییر بود و از این رو اگر خاتمی بخواهد صرفاً در چارچوب سیستم شناخته شده جمهوری اسلامی کار کند به عهد خود با مردم وفا نکرده و مسلماً انتخاب بعدی مردم کسی خواهد بود که بتواند اوضاع فعلی را دگرگون کند.»

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تحت مدیریت بهزاد نبوی و مصطفی تاج‌زاده با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کردند که: «رأی به خاتمی رأی به آزادی و تغییر بود و این رسالتی است که باید همه همت خاتمی مصروف آن گردد.» این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب ضمن استقبال از انتخابات پر شور و پیروزی سید محمد خاتمی، این انتخابات را «فرصت» و «حماسه‌ای بزرگ» که باید صرف اعتلای کشور و انقلاب و رسیدگی به «مشکلات اولویت‌دار» مردم شود، دانستند.

با پیروزی سید محمد خاتمی، عبدالله نوری از عناصر فعال حلقه‌ی منتظری و مرتبط با حلقه ملی ـ مذهبی به همراه مصطفی تاج‌زاده عضو حلقه مجاهدین و مرتبط با حلقه کیان به وزارت کشور رفتند به همراه آنان یک تیم از نیروهای خاص سیاسی به کار گمارده شدند. بعدها معلوم شد که نوری و تاج‌زاده وزارت کشور را به ستاد اصلی مهندسی تغییرات سیاسی در بنیان‌های نظام تبدیل کرده و با برپایی کارگاه‌های آموزش سیاسی و استفاده از چهره‌های تئوریک مخالف نظام ـ نظیر حسین بشیریه و حسین قاضیان ـ و با استفاده از تشکل‌های دانشجویی به سازماندهی آشوب علیه نظام مشغول شدند. در همان موقع تاج‌زاده در جلسه‌ای گفته بود: « اگر بتوانیم 15 درصد جمعیت تهران به خیابان بکشانیم کار خود با نظام را به پایان می‌رسانیم».

همزمان با سیطره این افراد بر وزارت کشور، عطاءالله مهاجرانی، عیسی سحرخیز و چند چهره دیگر به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفتند. این‌ها با استفاده از مطبوعات و با به‌راه انداختن موج سنگینی از روزنامه‌های مخالف نظام تلاش کردند عرصه افکار عمومی را از دست نظام خارج کنند. مصطفی معین و هادی خانیکی هم به وزارت فرهنگ و آموزش‌عالی رفتند.

دستور کار آنان فعال‌سازی تشکل‌های دانشجویی مخالف نظام و مرتبط کردن اساتید غیرمذهبی دانشگاه با پروژه تغییر بود. وزارتخانه‌های کشور، ارشاد و آموزش‌عالی در دوره خاتمی کارکردهای جاری خود را کنار گذاشته و تغییر محتوایی نظام را در دستور کار قرار دادند. این گروه‌ها و افراد اگر چه خود را «اصلاح طلب» معرفی می‌کردند ولی روش‌های بکار گرفته شده توسط آن‌ها روش برپایی یک « انقلاب» بود به‌عنوان مثال در حالیکه روش اصلاح‌طلبانه با مدارای با نظام توأم است اما این‌ها جوانان و دانشجویان را به حضور ساختار‌شکنانه در خیابان دعوت می‌کردند و تظاهرات علیه اصلی‌ترین ارزش‌ها و مقدسات نظام را مقتضای آزادی و اصلاح‌طلبی می‌خواندند. این روش بعدها توسط سعید حجاریان ذیل عنوان «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» توجیه شد.

در دوره سید محمد خاتمی ارتباط این حلقه‌ها با مراکز خارج از کشور و از جمله محافل اطلاعاتی آمریکا وصل بود بعدها وقتی در جریان فتنه سال 88 تاج‌بخش و قاضیان دستگیر شدند اعتراف کردند که از اواسط دوره خاتمی سرپل اتصال مراکز ضد ایرانی واشنگتن با داخل ایران بوده‌اند. این اتصال جنبه ایدئولوژیک نداشت و همه طیف‌های مخالف نظام را در بر می‌گرفت.

کنفرانس برلین و ویترین این اتصال فراگیر بود و حضور چهره‌هایی نظیر مهرانگیزکار، اکبر گنجی، محسن کدیور، ابوالفضل بازرگان و محسن سازگار از ایران و حضور عناصر رهبری سازمان منافقین، حضور افرادی از جریان سلطنت‌طلب و حضور افرادی از جریان‌های کمونیست نظیر چریک‌های فدایی و حزب توده و در کنار این‌ها حضور عناصر کلیدی مراکز پژوهشی سازمان سیا نظیر «رند» و عناصر ضد ایرانی اتحادیه اروپا در این کنفرانس نشان داد که جریان اصلاح‌طلب هیچ محدودیتی را برای فعالیت خود قایل نیست و مانعی بر سر راه خود احساس نمی‌کند. البته افشای ماهیت کنفرانس برلین ضربه سختی به این جریان زد.

در دوره خاتمی «آزادی» معادل و حتی برتر از اسلام خوانده می‌شد از نظر رئیس دولت، دین تحت هیچ شرایطی نباید قیدی برای آزادی قایل شود چرا که در این صورت به دین آسیب وارد می‌شود با این وصف این گروه آزادی را مطلق می‌خواستند و دین را به صورت مقید و مهمترین قید آنان آزادی بود. نتیجه طبیعی «آزادی حداکثری» و «دین حداقلی» به حاشیه رفتن دین بود. اما متأسفانه وضعیت دین در این دوره از این هم محدودتر بود. چهره‌های نظریه‌ساز اصلاحات و عناصر دولت خاتمی، دین را مقوله‌ای کلی و باطنی می‌دانستند که به عدد نفوس انسان‌ها تعریف و تفسیر می‌پذیرد و هیچ ترجیحی میان یکی از این برداشت‌ها ـ ولو این «یکی» تفسیر پیامبر از دین باشد ـ به برداشت‌های دیگر وجود ندارد و هیچ برداشتی از دین ولو توأم با نفی دین باشد را نمی‌توان مردود خواند.

در منظر مفسران عصر خاتمی از دین، عرف و عصر بر دین احاطه دارد و لذا هیچ فهمی از دین دائمی، مطلق و مقدس نیست و از آنجا که ـ به تعبیر دکتر سروش ـ امکان دسترسی به حقیقت دین وجود ندارد بنابراین آنچه را که ما از آن به دین یا امر دینی تعبیر می‌کنیم، در واقع همان برداشت‌های ناقص و غیرمقدس خود ماست پس مقدس خواندن دین یک استعاره غیرواقعی است و بهتر است ـ باز به تعبیر سروش ـ دامن ادعای قدسیت دین و قدسیت نظام برآمده از دین را برچینیم و قضاوت درباره آن را به خدا و روز قیامت واگذار کنیم. از این رو در دوره خاتمی، قرآن کریم، پیامبران، ائمه اطهار ـ علیهم‌صلوات‌الله ـ و فقهای بزرگوار شیعه و نهادهای برآمده از متن باورهای اصیل دینی نظیر ولایت‌فقیه ، حوزه‌های علمیه، مراجع، سپاه پاسداران و شورای نگهبان هزاران بار مورد هتک و هجو بعضی از اعضای دولت خاتمی و عناصر مرتبط با آن قرار گرفتند.

این روند در آخر دوره خاتمی به تحصن تحریک‌آمیز نمایندگان مجلس ششم منتهی شد نمایندگان این مجلس در حالیکه در اردیبهشت 82 طی نامه‌ای با امضای 127 نفر خطاب به رهبری، وضعیت کشور را حساس و در آستانه تهاجم نظامی سنگین آمریکا معرفی کردند، به تحصن دست زدند و در حالیکه شعارهایی مبنی بر اختناق‌آمیز بودن فضای کشور به زبان انگلیسی نوشته بودند، از رسانه‌های خارجی برای انعکاس این حرکت که حدود 20 روز به طول انجامید، دعوت می‌کردند. این حرکت با سردمداری بهزاد نبوی و محمدرضا خاتمی به‌عنوان لیدرهای مجاهدین و مشارکت با این امید دنبال شد که از یک سو مخالفان نظام را در پایتخت به خیابان بکشانند و از سوی دیگر به آمریکایی‌ها نشان دهد که وضعیت ایران شکننده است. اما این توطئه‌ها در نهایت راه به جایی نبرد و در واکنش مردم نه در همراهی بلکه در جهت حذف این جریان از فضای سیاسی کشور بروز کرد.

*بروز فتنه بزرگ سال 88
در واقع فتنه سال 88 برآیند همه فتنه‌هایی بود که از پیش از پیروزی انقلاب تا دوره خاتمی با هدف در هم کوبیدن یا انحراف انقلاب اسلامی در فضای داخلی و بین‌المللی علیه انقلاب دنبال شده بود و به صور مختلف فعالیت می‌کردند.

 1 ـ کانون‌های مدیریت خارجی

فتنه سال 88 - در بعد خارجی - از سال ها قبل از 88 طراحی و دنبال شده بود. یکی از نشانه‌های آن این است که سناتور «مک کین»کاندیدای جمهوری‌خواهان در انتخابات سال 2008 در سال 1384 دقیقاً به «جنبش سبز» با همین نام! اشاره می‌کند و می‌گوید «در ایران، نظام را با جنبش سبز منهدم می‌کنیم» مک کین همان کسی است در جریان یک سخنرانی در فروردین 1386 در ایالت کارولینای شمالی آوازی منسوب به گروه «بیچ بویز» در پشت میکروفون سر داد که در آن خوانده شده بود:«بر روی ایران بمب، بمب، بمب، بمب بریزیم ....» و البته 10 ماه بعد -19 بهمن 86- راز عصبانیت خود از جمهوری اسلامی را آشکار کرد. کین در مصاحبه با نیویورک تایمز گفت: «من همچنان اندیشناک (هراسان از) بلند همتی ایرانیان هستم ، چرا که چیرگی ایرانی بر منطقه به درازای تاریخ است».

در بعد خارجی از یک سو محافل آکادمیک و رسانه‌ای آمریکا، از سوی دیگر «دفاتر ویژه» آمریکا در کشورهای مختلف و از سوی دیگر سفارت‌خانه‌های غربی سه کانونی بودند که طی دو دهه و بخصوص در دوره نئوکان‌ها - 2000 تا 2008 -فعالیت گسترده‌ای را باهدف «تغییر در ایران» دنبال می‌کردند. ادبیات دوره بوش در ارتباط با ایران به «Regime change» موسوم شده بود. این ادبیات در دوره اوباما ـ علیرغم آنکه توقع نمی‌رفت - هم استمرار پیدا کرد.

بر اساس بررسی‌های انجام شده حداقل 8 «دفتر ویژه» در دبی ، بگرام ، بیشکک، باکو، سلیمانیه، آمستردام، لندن و واشنگتن به منظور ارتباط‌گیری ، هماهنگ‌سازی، آموزش و تجهیز به مرور و در فاصله سال‌های 1371 تا 1388 راه افتادند» این دفاتر بعضاً زیر نظر سیا و بعضاً زیر نظر پنتاگون -وزارت دفاع- فعالیت می‌کردند و در این میان دفتر دبی استثنائاً مستقیماً زیر نظر معاون اول رئیس جمهوری آمریکا فعالیت می‌کرد. اسناد می‌گویند این دفاتر به سرشاخه‌هایی در تهران وصل بوده‌اند و از طریق این سرشاخه‌ها، نخبگان ایرانی در حوزه‌های مختلف را شناسایی کرده و به این دفاتر می‌کشانده‌اند.

ورزشکاران، هنرمندان، پزشکان، مهندسان، اساتید دانشگاه، روزنامه‌نگاران، صنعتگران، بانوان، فعالان عرصه صنعت، تشکل‌های کارگری، فعالان سیاسی، احزاب و..... که تعداد آن‌ها از ده‌ها هزار نفر فراتر رفته‌اند به مرور به این دفاتر منتقل شدند و در یک برنامه چند لایه و چند مرحله توجیه و هماهنگ می‌شدند و در نهایت به‌عنوان پیشتازان تحول در نظام سیاسی ایران مورد استفاده قرار می‌گرفتند. سرپل‌های این «دفاتر ویژه» همان حلقه‌هایی بودند که در دوره هاشمی‌رفسنجانی و دوره خاتمی در دستگاه‌های مختلف فعالیت می‌کردند و سکولاریزه‌کردن نظام و جامعه ایران در دستور کارشان بود.

علاوه بر این دفاتر ویژه، دست کم 17 سفارتخانه غربی شامل سفارتخانه‌های انگلیس، کانادا، استرالیا، فرانسه، آلمان، هلند، بلژیک، سوئیس، دانمارک، فنلاند، کره جنوبی، ژاپن، سوئد، اسپانیا، اوکراین و ... به جمع‌آوری اطلاعات حساس، ارتباط هدفمند با برخی از مراکز نظام، برگزاری جلسات با بعضی از نخبگان سیاسی مخالف نظام دینی، تهیه، تجزیه و تحلیل‌های دوره‌ای و سنجش درجه و ماهیت تغییرات در جامعه ایران مشغول بودند. بعضی از این سفارتخانه‌ها -‌بخصوص سفارت انگلیس- تجهیز مخالفان و پشتیبانی مالی از آنان را دنبال می‌کردند. اینها در فتنه سال 1388 به‌صورت عملیاتی‌تر به مقابله با نظام اسلامی پرداختند به‌گونه‌ای که بعضی از عوامل سفارتخانه‌های غربی به دلیل حضور مستقیم در آشوب‌های خیابانی بازداشت و محاکمه شدند.

محور سوم، مراکز مرتبط با سازمان جاسوسی آمریکا در واشنگتن است که به‌طور ویژه روی ایران کار می‌کنند و تعداد واقعی آن‌ها مشخص نیست. یک گزارش که به مطبوعات راه پیدا کرد بیانگر آن است که حداقل 700 اتاق فکر و برنامه‌ریزی (tank tink) در آمریکا به ‌طور خاص روی مسایل ایران مطالعه کرده و پیشنهاداتی را برای دستگاه‌های تصمیم‌گیر در آمریکا تهیه می‌کنند. این اتاق‌ها بعضاً شامل مؤسساتی نظیر اینتر پرایز، مؤسسه اعانات ملی(NED)، مؤسسه صلح کارنگی، راکفلر، شورای روابط خارجی آمریکا و.... می‌شود و تعداد زیادی از آنان در درون یکی از دانشگاه‌های آمریکا قرار دارند. هر کدام از این اتاق فکرها سالانه تحقیقات میدانی راجع به ایران به‌عمل می‌آورند و به‌طور معمول هفته‌ای یک مقاله و هر دو ماه یک گزارش مبسوط تحقیقاتی راجع به ایران به نگارش درآورده و در روزنامه‌ها و یا سایت‌های خود منتشر می‌نمایند.

این مراکز در عین حال مقالات و تحقیقات ضد‌ایرانی در سطح جهانی را خریداری کرده و با هزینه‌ خود منتشر می‌نمایند براساس تحقیقاتی که یک مرکز علمی وابسته به دانشگاه تهران به‌عمل آورده، تعداد مقالات ضدایرانی این مراکز از 35000 مورد، 4200 گزارش و 300 جلد کتاب در سال فراتر می‌رود. در بعضی از مهم‌ترین این مراکز بین 3 تا 15 نفر از عناصر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی نیز فعالیت می‌کنند. این افراد شامل مهدی خلجی، کامیلیا انتخابی فرد، فاطمه حقیقت‌جو، هوشنگ امیراحمدی، محسن سازگارا، عطاءا... مهاجرانی، اکبر گنجی، عبدالکریم سروش، محمد‌جواد اکبرین، فرشاد امیر‌ابراهیمی، علی‌اکبر موسوی خوئینی‌ها، مسعود بهنود و ... می‌شود و تعدادشان از 100 نفر فراتر می‌رود. استفاده از این افراد به این دلیل صورت می‌گیرد که محافل آمریکایی از استنتاج‌هایی که درباره ایران انجام می‌دهند، اطمینان حاصل نمایند. در همه مواقعی که یکی از مراکز آمریکایی نتیجه تحقیقات خود را به شورای روابط خارجی آمریکا ارائه می‌دهد و به همین منظور «جلسه استماع» تشکیل می‌شود، حداقل دو ایرانی در کنار گزارش‌دهنده آمریکایی حضور دارند و به با تأیید این دو جلسه استماع پایان می‌یابد.

دفاتر ویژه، سفارتخانه‌ها و اتاق‌های فکر در واقع مثلث ابزار غرب برای تغییر در ایران را شکل داده‌اند. آمریکایی‌ها در عین حال در اوج فتنه 88 دفتری را در کاخ سفید تحت عنوان «دفتر هماهنگی امورایران» تحت ریاست معاون اول اوباما در کاخ سفید به وجود آوردند. کار این دفتر هماهنگ‌سازی فعالیت بخش‌های مختلف است این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که تفاوت‌های مهم میان گزاره‌های مراکز مرتبط با وزارت خارجه و مراکز مربوط به CIA پدید آمد و بعضی از گزارشات، نتایج گزارشات دیگر را زیر سؤال می‌برد.

به‌دنبال گزارش‌های این مراکز بود که آمریکا بررسی هر طرح درباره ایران را به بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 موکول می‌کرد. در آن مقطع این نظریه به‌طور مشترک در وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا(پنتاگون) پدید آمده بود که بعد از انتخابات 88 موقعیت نظام مستحکم‌تر می‌شود و لذا بهتر است رئیس جمهور مذاکره با ایران را شروع کند و بر این اساس اوباما دو نامه در اسفند 87 و اردیبهشت88 برای مقامات ایران فرستاد و درخواست گفتگو کرد، اما چیزی نگذشت که ادبیات آمریکا به نحو بی‌سابقه‌ای علیه ایران شدت گرفت. اوباما بعد از فتنه 88خود وارد میدان شده و از لزوم تغییر ایران حرف زد.

نیرو‌های نظامی آمریکایی‌ در جریان فتنه 88 به مرزهای غربی ایران نزدیک شدند و بیم آن می‌رفت که وارد عملیات نظامی علیه ایران شوند. خود این موضوع حکایت از آن می‌کند که مثلث(دفاتر ویژه، سفارتخانه‌ها و اتاق‌های فکر) پس از فتنه 88 راه را برای به تسلیم درآمدن ایران هموار ارزیابی کرده بودند. مراکز آمریکایی پیش از انتخابات به‌طور گسترده به ادبیات تقلب دامن می‌زدند و برای به آشوب کشیدن ایران، از پیروزی قطعی میرحسین موسوی و بروز تقلب در اعلام نام محمود احمدی‌نژاد حرف می‌زدند و با برجسته‌سازی فعالیت مخالفان، وانمود می‌کردند که نظام سیاسی ایران در آستانه سقوط قرار گرفته‌ است.

2 ـ ارتباط داخل و خارج

با مرور مسایل پس از انتخابات بخصوص در فاصله‌ 8 ماهه‌ تیر تا بهمن 1388 این نکته کاملاً ثابت می‌شود که پیوند روشنی میان به صحنه‌آمدن همزمان اصحاب فتنه در ایران و سران دولت‌های غربی وجود داشته است. حضور عناصر میدانی فتنه در رسانه‌های آمریکایی و محافل وابسته به سیا پس از رو به افول گذاشتن فتنه در ایران هم سند جداگانه‌ای برای اثبات این پیوستگی است. بعضی از این عناصر نظیر ابوالفضل فاتح، محسن مخملباف، محسن سازگارا، واحدی و مهدی هاشمی اکنون هم به‌عنوان رابط‌های سران فتنه با خارج به ایفای نقش علنی می‌پردازند و هیچ‌گاه سران فتنه نمایندگی آنان از سوی خود -که با صراحت از سوی آنان اعلام شده است- را نادرست اعلام نکرده‌اند.

یک گزارش که پس از اعلام علنی از سوی سران فتنه تکذیب نگردیده، بیان‌گر آن است که در اردیبهشت 1387 - 13 ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران- جلسه‌ای در واشنگتن با حضور عناصر ضدایرانی دولت آمریکا به همراه چند تن از عناصر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی -از جمله دکتر ابراهیم یزدی دبیر‌کل نهضت آزادی- برگزار گردیده است. در این جلسه روی پدیده تقلب در انتخابات 88 و تلاش نظام برای پیروزی دوباره دکتر محمود احمدی‌نژاد و لزوم تشکیل کمیته‌ای ذیل عنوان«صیانت از آراء» از سوی اصلاح‌طلبان تأکید شده است. پس از این جلسه دیداری میان ابراهیم یزدی و فرزند یکی از سران فتنه در تهران برگزار می‌شود. در این دیدار یزدی می‌گوید: مهمترین مسئله انتخابات آینده باید مسئله «تقلب» باشد و این موضوعی است که ابتدا باید توسط یک چهره موجه مرتبط با نظام مطرح شود چرا که طرح ابتدایی موضوع از طرف افراد یا گروه‌هایی که «خودی نظام» تلقی نمی‌شوند، پروژه‌ را خراب می‌کند و به جایی نمی‌رسد.

متعاقب این موضوع پدر این فرد که در آن زمان یک روحانی دارای موقعیت برجسته در نظام بود، شهریور ماه 87 در جمع عده‌ای از روحانیون مشهد نسبت به سلامت انتخابات ابراز نگرانی می‌کند. حدود 3 ماه بعد «کمیته مشترک صیانت آراء» از سوی جریان اصلاح‌طلب با محوریت احزاب کارگزاران، مجمع روحانیون، مشارکت و مجاهدین انقلاب اعلام موجودیت کرده و در اعلامیه‌ها و اظهارنظرهای پیاپی صلاحیت دولت و شورای نگهبان را برای برگزاری انتخابات زیر سؤال برده و خواستار تشکیل «هیئت مستقل برگزاری انتخابات» و خلع ید از شورای نگهبان و وزارت کشور ‌شدند. در آذرماه 87 مصطفی تاج‌زاده عنصر برنامه‌ریز این کمیته به‌صورت رسانه‌ای از مراجع عظام تقلید درخواست می‌کند که نظام را وادار به پذیرش هیئت مستقل انتخابات کرده و خود نمایندگانی را برای عضویت در هیأت معرفی نمایند که این در واقع مخدوش‌کردن داوری رهبری در امر انتخابات بود. همزمان این کمیته نسبت به فعالیت بسیج و سپاه در انتخابات ابراز نگرانی کرده و نظام را متهم می‌کند که برای کانالیزه‌کردن انتخابات، مأموریت‌های ویژه‌ای به این نیروها واگذار کرده است.

در این بین پس از یک ماه از اعلام کاندیداتوری سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی 20 اسفند 87 اعلام کاندیداتوری کرده و شش روز بعد، محمد خاتمی استعفا می‌دهد. این جابجایی در اسفند 87 معنای خاصی داشت و از این رو بسیاری از نیروهای سیاسی چنین رخدادی را نشانه عزم این جریان برای بر‌هم‌زدن انتخابات ارزیابی کردند. روزنامه کیهان در تاریخ 24 بهمن 87 در سر مقاله‌ای با عنوان « برای مشارکت یا برهم‌زدن» از این توطئه پرده‌برداری کرد. در آن مقطع در مورد پذیرش کاندیداتوری محمد خاتمی از سوی نظام تردیدی وجود نداشت ولی پذیرش میرحسین موسوی از سوی نظام- به دلیل سوابق منفی او در بحث ولایت‌فقیه و عدم نظام‌پذیری- با تردیدهایی مواجه بود. اما نظام این اشکال را نادیده گرفت و کاندیداتوری موسوی را پذیرفت اما کاملاً واضح بود که او چه پیروز شود و چه شکست بخورد چالش‌های مهمی را علیه نظم به وجود می‌آورد.
همزمان با این تحولات کشورهای غربی به برجسته‌سازی چهره موسوی می‌پرداختند و عملاً همه تدارکات خود را برای تقویت او به کار گرفتند.

اگر نگاهی به سیاست‌های رسمی و رسانه‌ای کشورهای غربی و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنان در فاصله آذرماه 87 تا انتخابات خرداد 88 و پس از آن، بیاندازیم به وضوح نقش مکمل آنان در ترویج مهندس موسوی مشاهده می‌کنیم. در این میان تلویزیون فارسی بی بی سی که اساساً از آذرماه 87 شروع به کار کرد، تلویزیون V.O.A آمریکا و سایت‌های فارسی الجزیره قطر و العربیه عربستان یک جبهه مشترک رسانه‌ای به نفع موسوی به وجود آورده و در حالی‌که مراکز تحقیقاتی آن‌ها پیروزی دکتر احمدی‌نژاد را قطعی اعلام کرده بودند، میرحسین را پیروز قطعی اعلام کرده و در عین حال روی جدی‌بودن احتمال تقلب به نفع احمدی‌نژاد تأکید می‌نمودند. خود این موضوع دلیل مستقلی بود که پیوستگی داخل و خارج را نشان می‌داد.

یکی دیگر از موارد، به میدان‌آمدن سایت‌های اینترنتی «تویتر»، «فیس بوک» و «یوتیوب» بود. این سایت‌ها علی‌الظاهر خصوصی بودند و با مبدأ اروپا اداره می‌شدند ولی خبرهای بعدی بیانگر آن بود که این‌ها شبکه‌هایی آمریکایی‌اند که توسط سازمان سیا راه‌اندازی شده بودند. به عنوان مثال چند ماه پس از فتنه 88، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که ما به تویتر دستور دادیم که تعمیرات فنی را تا زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران به عقب بیاندازد تا اخلالی در ارتباط با معترضان انتخاباتی ایران پدید نیاید.

کما اینکه تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی یک هفته قبل از زمان انتخابات ریاست جمهوری ایران برنامه‌های خود از 6 ساعت در روز به 24 ساعت در روز تبدیل کرد و از ظهر روز 22 خرداد- روز انتخابات- گزارش‌های پی در پی مبتنی بر تقلب گسترده در انتخابات و در عین حال پیروزی قطعی میرحسین موسوی خبر می‌داد. این تلاش‌ها از 11 شب روز انتخابات تشدید گردید. حدود دو هفته بعد نیروی انتظامی ساختمانی متعلق به کمیته صیانت از آراء در منطقه تجریش را مورد بازرسی قرار داد و مشخص شد که بی‌بی‌سی فارسی در این ساختمان استقرار داشته است.

البته فعالیت مراکز غرب برای ایجاد فتنه 88 بسیار بیش از این است یک گزارش بیانگر آن است که حداقل 19 مرکز مجرب و برخوردار از کارشناس‌های امور ایران در فاصله سال‌های 1380 تا 1388 روی پروژه تغییر ایران متمرکز بوده‌اند و در ماه‌های منتهی به انتخابات تا یک سال پس از آن به حجم فعالیت خود به شدت افزوده‌اند. این مراکز شامل مؤسسه بروکینگز، شورای روابط خارجی، بنیاد صلح بین‌المللی کارنگی، بنیاد آمریکای جدید، بنیاد ملی برای دموکراسی، مرکز کارتر، بنیاد جامعه باز، مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن، بنگاه رند ،کمیته خطر کنونی، بنیاد دموکراسی در ایران، خانه آزادی، مرکز مطالعات استراتژیک و راهبردی ،مؤسسه هادسون، بنیاد هریتیج، مؤسسه امریکن اینتر پرایز، مؤسسه هوور، مؤسسه کیتو و مرکز پیشرفت آمریکا می‌شود.

بعضی از این مؤسسات از جمله بنیاد هریتیج و مؤسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن حداقل 40 نشست تخصصی درباره ایران برگزار و مسایل ایران را از نزدیک رصد کرده‌اند. در همه این مراکز- تقریباً- بدون استثنا بین 3 تا 15 نفر از عناصر ایرانی مرتبط با جریان فتنه همکاری داشته‌اند و این نیروها علاوه بر مشارکت در بحث‌ها و طرح‌ها سایت‌هایی را به زبان فارسی برای کمک به انتقال پیام‌های فتنه‌گران راه‌اندازی کرده‌اند این سایت‌ها که متعلق به همان مراکز 19 گانه بوده‌اند شامل گذار- متعلق به خانه آزادی‌- و سردبیری فاطمه حقیقت‌جو، «توانا»- متعلق به مرکز آزادی خاورمیانه- ، «پنجره»- متعلق به بنیاد ملی برای دموکراسی-،و سردبیری هاله اسفندیاری، «راهبرد»- متعلق به بنیاد ملی برای دموکراسی- و سردبیری منوچهر محمدی، واشنگتن پریزم- متعلق به مؤسسه امنیت جهانی-، «ردیاب ایران»- متعلق به مؤسسه اویکن اینتر پرایز- و سردبیری امیرعباس فخرآور، «ابتکار امنیتی ایران» - متعلق به مؤسسه سیاست‌ خاور نزدیک واشنگتن- و سردبیری مهدی خلجی و «چراغ آزادی»- متعلق به مؤسسه کیتو- می‌شوند.


این مؤسسات به همراه جریان داخلی فتنه قرار بود، تغییرات بنیادین را در ایران رقم بزنند. رهبر معظم انقلاب اسلامی، یک هفته پس از شروع فتنه، در خطبه‌های نماز جمعه ضمن افشای طرح مشترک غرب و فتنه‌گران داخلی، چرایی شکست این طرح را بیان کردند: «خیال کردند ایران هم گرجستان است. یک سرمایه‌دار صهیونیست آمریکایی- جورج سروس- چند سال قبل از این، طبق ادعای خودش که در رسانه‌ها نقل شد، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم و در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم، حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم، احمق‌ها خیال کردند جمهوری اسلامی ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست ! ایران را با کجا مقایسه می‌کنید؟ مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناخته‌اند».

جالب این است که هم فتنه‌گران داخلی و هم دولت‌های غربی از حداکثر فشار برای ایجاد تغییر در ایران استفاده کردند. فتنه‌گران داخلی با اصرار بر ابطال انتخابات و به خیابان کشاندن مخالفان و هواداران خود و تخریب و به آتش‌کشیدن مساجد و کشتن ده‌ها شهروند بی‌گناه کشور جلو آمدند و دولت آمریکا ضمن کنارگذاشتن تمام قواعد حقوقی ناظر بر مواجهه با یک کشور مستقل، نیروهای نظامی خود را برای دخالت نظامی در ایران- در صورت عدم توانایی حکومت در مهار شورش‌های انتخاباتی- به حال آماده باش درآورد و از طریق عراق به سمت مرزهای غربی ایران گسیل کرد.

3ـ گام آغازین دعوت به شورش
شورش‌های خیابانی و درگیری خونین علیه نظام ابتدا در بیانیه‌ها، نامه‌های سرگشاده و کنفرانس‌های خبری بروز پیدا کرد و سپس به کف خیابان‌ها کشیده شد. حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی سه روز پیش از روز برگزاری انتخابات در اقدامی غیر معمول نامه سرگشاده‌ای خطاب به رهبر معظم انقلاب صادر کرد. این نامه آکنده از خشم و فاقد سلام و والسلام که در مکاتبات مذهبی می‌آید، بود.

هاشمی در این نامه از نشانه‌های پیدایی شعله‌های آتشفشان در خیابان‌ها، میادین و دانشگاه‌ها در صورت پیروزی محمود احمدی‌نژاد خبر داد و تنها راه علاج را در رد صلاحیت احمدی‌نژاد دانست. نامه‌ هاشمی علاوه بر پخش در رسانه‌های خارجی و بسیاری از رسانه‌های داخلی به صورت انبوه چاپ و از طریق هزاران عامل به دست عابران در خیابان‌های تهران داده می‌شد و این موضوع کاملاً از تلاش جدی جریان فتنه برای ایجاد آشوب و درگیری گسترده خبر می‌داد. اشاره هاشمی به «آتش‌فشان‌ها» در «دانشگاه‌ها» در واقع تهدید نظام به استفاده از ظرفیت دانشگاه آزاد اسلامی بود. بعدها مشخص شد که در این دانشگاه با محوریت فرزندان هاشمی تلاش گسترده‌ای برای کشاندن دانشجویان و اساتید به خیابان‌ها صورت گرفته است. این دانشگاه‌ در فاصله تیر تا بهمن 88 نقش زیادی در زنده نگه‌داشتن روند اعتراض علیه نظام ایفا کرد.

4ـ پروژه تقلب برای واژگونی نظام
بحث پروژه تقلب برای اثرگذاری بر انتخابات نبود بلکه از اساس برای تغییر بنیادی نظام دنبال شد. بعدها که عناصر میانی فتنه بازداشت شدند، مصطفی تاج‌زاده ضمن اعتراف به اینکه در انتخابات تقلب عمده‌‌ای که نتیجه را دگرگون کند، رخ نداده است، فاش کرد که بحث تقلب همه ماجرا نبوده است. او در پاسخ به این سؤال که با ابطال انتخابات هم بار دیگر در انتخابات کاندیدای آن‌ها شکست می‌خورد پس فایده این طرح چه بود، گفت: «اگر نظام ابطال انتخابات را می‌پذیرفت، آنگاه ما بحث عدم صلاحیت شورای نگهبان و وزارت کشور و به طور کلی نهادهای نظام را برای برگزاری مجدد انتخابات، دنبال می‌کردیم و نظام را ساز‌وکار دیگری که لازمه‌ آن تعویق یک‌ساله انتخابات بود، وادار می‌کردیم.

در این یک‌سال طبعاً نهادهای نظام به‌خصوص دولت به تعلیق درمی‌آمد و اوضاع از کنترل نظام خارج می‌شد، آنگاه در این یک‌سال ما زمینه تغییرات اساسی در نظام را فراهم می‌کردیم.»

موضوع دیگر این بود که فضای روانی ایجاد‌شده می‌توانست به پیروزی میر‌حسین موسوی منجر شود. اسناد و خبرهای موثق بیانگر آن است که میرحسین موسوی و جریان فتنه حامی وی در نظر داشتند بلافاصله پس از پیروزی، اعلامیه‌ای صادر کرده و فهرستی از تغییرات اساسی را منتشر و از هواداران خود بخواهند تا تحقق آنها، خیابان‌ها را ترک نکنند. در صدر این فهرست، تغییر قانون اساسی و حذف ولایت‌فقیه قرار داشت کما اینکه جریان فتنه بعد از شکست در انتخابات هم همه فشار خود را روی رهبری نظام متمرکز کرد. راهپیمایی 25 خرداد 88 یک راهپیمایی اعتراضی به حساب آمد ولی راهپیمایی 30 خرداد- یک روز پس از فراخوان رهبری به آرامش و دعوت به تعقیب ادعاها از مجاری قانونی- برای شکستن حریم رهبری و فصل‌الخطاب بودن او طراحی و بعد هم در بیانیه‌های پی‌درپی تعقیب گردید.

هاشمی رفسنجانی هم در خطبه 26 تیرماه 88 خود با عبور از نظرات و فعالیت‌های رهبری برای مدیریت بحران، تحقق خواسته‌های این جریان را مورد تأکید قرار داد. او در این خطبه‌ها بار دیگر نتیجه انتخابات را مبهم خواند و از رهبری نظام خواست تا از فتنه‌گران بازداشت‌شده دلجویی کند. او در این خطبه حتی با بیانی مخدوش از عبارتی از پیامبر عظیم‌الشأن (ص) خطاب به امیرالمؤمنین (ع)، به طور ضمنی از رهبری خواست که از کار کناره‌گیری کند. این در حالی است که حق امیرالمؤمنین در جانشینی پیامبر و بطلان مدعیان حکومت پس از رحلت پیامبر (ص) نزد همه شیعیان و بسیاری از برادران اهل سنت کاملاً ثابت است و امیرالمؤمنین علیرغم آن همه مخالفت‌های معاندان، لحظه‌ای کار تصدی جامعه اسلامی را به فتنه‌گران واگذار نکرد و پس از خود نیز امت را به تبعیت از امام مجتبی (ع) ترغیب فرمود.


*جمع به ظاهر اضداد در فتنه 88
جریان کارگزاران، مشارکت، مجاهدین، مجمع روحانیون و حزب اعتماد ملی و افرادی نظیر سید محمد خاتمی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی که زمانی خود را چپ لقب داده و زمانی به خود «خط امام» می‌گفتند، بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1376 خود را اصلاح‌طلب می‌خواندند و مدعی بودند، نظام، قانون اساسی و ولایت‌فقیه را قبول داشته و به آن ملتزم هستند در فتنه 88 همه این ادعاها را کنار گذاشتند و با بدنام‌ترین گروهک‌ها و جریانات ضداسلامی هماهنگ و همراه شدند.

در فتنه 88 همه دولت‌های غربی و مراکز جاسوسی آن‌ها از جمله 17 سفارتخانه غربی مستقر درتهران حضور داشتند و این حضور هم عمدتاً علنی و شدید بود. علاوه بر آن سلطنت‌طلب‌ها، توده‌ای‌ها، چریک‌های فدایی، منافقین، نهضت آزادی، ملی‌مذهبی‌ها، گروهک‌های تروریستی نظیر تندر، پژاک و جندالشیطان- گروهک ریگی- هم حضور کاملاً فعالی در فتنه 88 داشته و بسیاری از عوامل آن‌ها هم در آشوب‌ها دستگیر شدند علاوه بر این‌ها اوباش و فواحش و لات‌های تهران هم فتنه را همراهی می‌کردند. با این وصف اصلاح‌طلبی نقاب از چهره برداشت و نشان داد که بسیار منافق است.

این همراهی هویتی ایدئولوژیک هم پیدا کرده بود. میرحسین موسوی در مناظرات انتخاباتی نظام را متهم کردکه منافع ملی را قربانی دفاع از فلسطین کرده و از فلسطینی‌ها فلسطینی‌تر شده است. چند هفته بعد عوامل نفاق و گروهک‌های مدعی اصلاح‌طلبی در خیابان‌های تهران شعار نه غزه نه لبنان سردادند.

میرحسین موسوی در بحث هسته‌ای، نظام را متهم کرد که با سوء مدیریت، پرونده ایران را به شورای امنیت برده است حدود دو سال بعد سایت او –کلمه- با تهدیدات غرب علیه ایران همراه شد و نوشت: «نظام باید اعتماد آمریکا را جلب کند و رهبری بدون درنگ ضمن عذرخواهی از آمریکا، همه فعالیت‌های هسته‌ای کشور را به حالت تعلیق درآورد.» میرحسین موسوی در مناظره انتخاباتی سیاست خارجی ایران در منطقه را شکست خورده خواند و مدعی شد که ایران در منزوی‌ترین دوره خود در 100 سال اخیر قرار دارد. حدود دو هفته بعد جریان فتنه در خیابان‌های تهران شعار می‌دادند عراق را رها کنید و به درون مرز بازگردید. در واقع مجموعه این مباحث و رخدادهای پس از انتخابات نشان داد که جریان فتنه با خارج بسته و در یک طرح مشترک استحاله نظام را دنبال می‌کنند. می‌توان با این وصف پاسخ به این سؤال که اگر موسوی در انتخابات پیروز می‌شد چه بر سر آرمان‌های الهی امام و منافع ملی و در نتیجه امنیت ملی ایران می‌آمد، کار دشواری نیست.

5ـ خطاهای استراتژیک جریان فتنه
جریان خارجی و داخلی فتنه با توهم موفقیت، هرچه را که در درون‌ داشت، بروز داد. در واقع در فتنه 88 همه دارایی جریان به صحنه آمد چرا که آنان تردیدی در پیروزی خود بر انقلاب نداشتند. از لحاظ داخلی، جریان فتنه از مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) تا سازمان تروریستی منافقین که هزاران نفر از یاران و پیروان حضرت امام را به شهادت رسانده بود، امتداد داشت و از بعد خارجی رژیم‌های عربستان سعودی تا آمریکا را در بر می‌گرفت. همه شخصیت‌های این جریان به میدان آمدند و یکجا شکست خوردند و امروزه با یک بحران فراگیر مواجه شده‌اند.

حجت‌الاسلام هاشمی‌رفسنجانی که نوعاً نقشی در پشت صحنه داشت به غیر حرفه‌ای‌ترین شکل به روی صحنه آمد. سید حسن خمینی که بسیار محافظه‌کارانه موضع می‌گرفت، به صحنه آمد، عناصر مجمع روحانیون که سعی می‌کردند وجهه حوزوی خود را حفظ کنند، در این فتنه واقعیت واداده خود را نمایش دادند. چهره‌های تئوریسین پشت پرده‌ای نظیر کیان تاجبخش، حسین قاضیان، بهزاد نبوی و عزت‌الله سحابی به میدان آمدند. عناصر جاسوسی نظیر الهه اسفندیاری و سیامک پورزند به میدان آمدند. سفارتخانه‌های خارجی نقاب از چهره برداشتند و فعالیت‌های خلاف شئون دیپلماتیک را به نمایش گذاشتند. این‌ها همه فول بودند و خساراتی را برای فتنه‌گران برجای گذاشتند که تا 10 سال آینده هم قابل ترمیم نخواهند بود.

جریان مجاهدین انقلاب یک اصل اساسی داشتند و آن این بود که «هرکس به زندان رفت از سازمان اخراج می‌شود» چرا که دیگر قابل اعتماد نیست و از این رو بود که هاشم آغاجری بعد از آن زندانی شدن - به دلیل اظهارات هتاکانه علیه ائمه و مراجع معظم تقلید - از سازمان اخراج گردید. اینک همه اعضای این سازمان در زندان به سر می‌برند. میرحسین موسوی، سیدحسن خمینی، سید محمد خاتمی و ... که برای روز مبادا از صحنه‌های تند دور نگه می‌داشتند، در فتنه به میدان فرستادند. این گروه سال‌ها به خیال خود سال‌ها روی قم و شخصیت‌های روحانی آن و سایر شهرهای ایران برنامه‌ریزی کرده و توانسته بود بخشی از روحانیت را به خود جلب کند اما فتنه 88 این همه سرمایه روحانی را از آن‌ها جدا کرد و از این رو آنان بعد از فتنه، بارها تلاش کردند تا بار دیگر از سوی مردم و نظام به عنوان «خودی» پذیرفته شوند.

*این فتنه چگونه مهار گردید؟
فتنه 88 بی‌تردید بزرگ‌ترین فتنه‌ای بود که در طول 32 سال اخیر روی داد و از همه جریانات داخلی و خارجی مخالف نظام بهره گرفت و دارای ریشه‌های ستبری بود و نزدیک به 24 سال در پست‌های بسیار حساس کشور حضور و نفوذ قاطع داشت و در عین حال توانسته بود بخش وسیعی از نخبگان هوادار نظام را مسموع گرداند که امروزه از این نخبگان به «اصولگرایان خاموش» تعبیر می‌شود. با این وصف کاملاً واضح است که مدیریت کنترل چنین صحنه‌ای تا چه اندازه پیچیده و دشوار است.

در کشورهای دیگر معمولاً در مواجهه با فتنه‌ای به مراتب کوچک‌تر، ستادهای ویژه شکل می‌گیرند، افرادی عزل می‌شوند، افراد جدیدی نصب می‌شوند و کارهایی به صورت تعجیلی و طبعاً پر خطا انجام و شرایط فوق‌العاده اعلام شده و کارها از مجرای عادی به مجرای امنیتی منتقل می‌گردد. در بعضی از کشورهای دنیا این وضعیت فوق‌العاده ده‌ها سال به درازا کشیده شده به گونه‌ای که در جریان انقلاب اخیر مصر، یکی از مطالبات مردم لغو حالت فوق‌العاده بوده است.

رهبر معظم انقلاب در جریان فتنه اخیر در حالی که بعضی از نهادهای مسئول کشور دچار مسمومیت و انفعال شده بودند، وارد میدان شدند و با درایت فوق‌العاده مسایل را به خوبی مدیریت کردند. اولین اقدام رهبری فراخواندن میرحسین موسوی بود. امام خامنه‌ای در دیدار روز شنبه 26 خرداد با موسوی به او یادآور شد که فکر آشوب‌طلبی را کنار بگذارد و شکایت‌های خود را در چارچوب قانون پیگیری کند و سپس فرمودند که اگر تقلب به گونه‌ای که در نتیجه دخالت داشته باشد، اتفاق افتاده، مانعی برای انحلال انتخابات وجود ندارد و رهبر خود آن را محقق می‌گرداند. پس از آن، ماجرا استمرار پیدا کرد.

رهبری یک هفته به رایزنی‌های خصوصی با افراد پرداختند و سپس در روز جمعه 29 خرداد- یک هفته پس از انتخابات‌- ابعاد توطئه‌ای که علیه کشور طراحی شده است را با صراحت برای مردم توضیح دادند و با قطعیت فرمودند که عدم پذیرش قانون و تأکید غیرمنطقی بر ابطال آرای مردم آغاز دیکتاتوری است و رهبری زیر بار چنین چیزی نمی‌رود.

تدبیر سوم رهبری دستور تمدید یک هفته‌ای دوره رسیدگی به شکایات بود و درعین حال هیأتی مرکب از آقایان محمدحسن رحیمیان، غلامعلی حدادعادل و علی‌اکبر ولایتی مأمور نظارت بر بازشماری تصادفی 10 درصد از صندوق‌ها کردند. تدبیر چهارم رهبری برگزاری جلسه با اعضای ستادهای انتخاباتی 4 کاندیدا به در شنیدن نظرات و احیانا مدارک ادعای آنان بود.

اقدام پنجم رهبری روشنگری بود. حضرت امام خامنه‌ای ـ دامت برکاته‌ـ به مناسبت‌های مختلف ابعاد توطئه را افشا کرده و در هر سخنرانی لایه‌ای از موضوع را تبیین نمودند.

اما در طول این دوران، رهبری به نهادهای نظام اتکا و اعتماد داشتند و از این رو نه هیأتی خاص تعیین کردند، نه دستور ویژه‌ای دادند، نه کسی را عزل کردند و نه نصب جدیدی داشتند. این موضوع به چند دلیل صورت گرفت، تأسیس هیأت جدید برای مهار فتنه در واقع ثابت‌کننده عدم کفایت نهادهای مسئول بود و این همان خطی بود که فتنه‌گران با محوریت تاج‌زاده آن را از آذر 87 دنبال می‌کردند. عزل ونصب‌ها هم می‌توانست از بی‌ثباتی و خارج‌شدن کنترل کشور از دست نظام حکایت کند و دشمنان خارجی را در اعمال فشار جرأت داده و امیدوار نماید. رهبری حتی عضویت عناصر فتنه در نهادهای حساس نظام نظیر مجمع تشخیص مصلحت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و ... را لغو نکردند در حالی که اخراج این افراد از این نهادها می‌توانست به داعیه نبود آزادی انتقاد در ایران را که پروژه مشترک غرب و فتنه‌گران بود، کمک کند.

نظام در مواجهه با فتنه تحت هیچ شرایطی از نیروی نظامی خود - ارتش و یا سپاه - استفاده نکرد و حتی بخش اعظم نیروهای بسیج را هم به میدان نیاورد.

کنترل فتنه‌گران به عهده نیروی انتظامی بود. پیام این برای خارج و داخل این بود که شرایط در ایران بحرانی نیست و خود این مسئله نشان داد که نظام می‌تواند فتنه‌های داخلی علیه خود را مهار نماید.

رهبری و نظام در طول مدت فتنه، امتیازی به فتنه‌گران نداد. فشار هاشمی‌رفسنجانی برای آزادی فتنه‌گران به جایی نرسید و رهبران فتنه روز به روز منزوی‌تر شدند. رهبری به صورت مرحله‌ای در توصیف جریان فتنه عباراتی را به کار می بردند که امید آنان را برای تأثیرگذاری بر نظام دائماً کاهش می‌داد. نظام، رهبران اصلی فتنه را بازداشت نکرد و برای جرایم آنان محکمه‌ای برپا ننمود و محاکمه آنان را وجدانی نمود. این مسئله سران فتنه را خوار کرد و سبب به فراموشی سپرده‌شدن آنان در اذهان اجتماعی گردید و این درحالی بود که بیش از دو میلیون نفر از شهروندان تهرانی به یکی از سران فتنه رأی داده بودند.

دستگیری موسوی، کروبی، خاتمی و ... می‌توانست چهره ایران را به عنوان نظامی که قدرت تحمل مخالفان را ندارد و از سوی آنان احساس تهدید می‌کند، مخدوش گرداند. این در حالی صورت گرفت که نظام با دستگیری عناصر میانی- که واسطه بین سران و بدنه اجتماعی بودند- ارتباط سران فتنه با بدنه اجتماعی را از هم‌گسیخت و لذا مثال موسوی و کروبی علیرغم آزادبودن نتوانستند با بدنه اجتماعی تماس برقرار کنند.

رهبری در این فتنه با عدم تشکیل کمیته ویژه و عدم عزل و نصب مسئولین کشور، اعتماد خود را به مسئولان و کارآمدی آنان و دستگاه‌های تحت امرشان نشان داد و خوشبختانه آنان نیز نوعاً به حسن اعتماد رهبری پاسخ مناسبی دادند. این موضوع از آنجا اهمیت داشت که یکی راهبردهای فتنه ناکارآمد نشان‌دادن نظام و مسئولان آن بود.

رهبری در حالی که در فتنه در نوک حمله فتنه‌گران قرار داشته و بسیار مظلوم بودند اما جز در یک مورد- انتهای خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد‌ماه‌- این مظلومیت را بروز ندادند و با اعتماد به خدای متعال بخش اعظمی از ‌ بار نجات انقلاب و مردم از فتنه را بر دوش کشیدند که این توانمندی بالای رهبری در مدیریت جامعه را به اثبات رساند.

رهبر در طول دوره فتنه و به طور کلی در طول 23 سال رهبری کشور، هیچگاه از خود حرف نزدند و نقش برجسته خود در مدیریت کشور را به رخ نکشیدند در حالی که ده‌ها و صدها بار از نقش مردم در 9 دی تجلیل کردند و آن را باطل‌السحر فتنه نامیدند و حال آنکه خود پیش از امت، موسی‌وار فتنه ساحران فرعونی را باطل کرده بودند.

رهبری در طول دوران فتنه، مراقب بودند که کارهای جاری کشور تعطیل نشود یا با تأخیر مواجه نگردد از این رو تحلیف و تنفیذ حکم ریاست جمهوری و تشکیل کابینه جدید در وقت خود و با صلابت تمام انجام شد و این به خوبی نشان داد که فتنه بزرگ 88 هیچ خللی در نظام پدید نیاورده است. بعد از فتنه 88، فتنه کوچک‌تری هم با محوریت جریان انحرافی پدید آمد و در این میان بسیاری از متدینین نگران شدند. در این میان بیم آن می‌رفت که دولت دوم احمدی‌نژاد نتواند دوره 4 ساله را به پایان برساند که اگر این اتفاق می‌افتاد از یک‌سو داعیه شیطانی فتنه‌گران مبنی بر بطلان انتخابات، به نوعی اثبات می‌شد و از سوی دیگر نظام با خلاء و اخلال مواجه می‌گردید. از این رو و علیرغم جفایی که جریان انحرافی به رهبری کرده بود، رهبر معظم انقلاب روی حفظ و تقویت دولت تأکید کرده و مسایل این جریان را موضوعی «فرعی» و «دولت دوم» خواندند. این موضع هم دولت را حفظ کرد، هم فتنه‌گران را ناکام کرد و هم تا حد زیادی به مهار جریان انحرافی انجامید.

*حماسه بزرگ 9 دی:
انتخابات 22 خرداد سال 88 حماسی‌ترین انتخابات جمهوری اسلامی و بلکه خاورمیانه بود که در آن 85 درصد واجدان شرایط رأی شرکت کردند و این در سی‌و‌یکمین سال پس از پیروزی یک انقلاب بی‌سابقه و بسیار جذاب و دیدنی بود. کاملاً واضح بود که چنین انقلاب و نظامی را نمی‌توان با یک رشته آشوب و صف‌بندی دشمنانه در مقابل آن به حاشیه راند. کاملاً واضح بود که همان مردمی که این حماسه انتخاباتی را رقم زده‌اند، از انقلاب خود دفاع خواهند کرد و دشمنان را عقب می‌رانند.

اولین نشانه‌ها در نماز جمعه 29 خردادماه تهران ظاهر شد. در این نماز باشکوه نزدیک به سه میلیون نفر از شهروندان تهرانی به میدان آمدند. این اجتماع اگرچه برای نماز بود ولی عملاً به یک تظاهرات معنادار ملی تبدیل گردید. رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز این نماز جمعه را به یک جبهه مستحکم برای پایان‌دادن به فتنه‌ای که راه افتاده بود، تبدیل کردند. امام خامنه‌ای- دامت برکاته‌- «قانون» جاری کشور را برای رسیدگی به اختلافات «کامل و بی‌اشکال» دانستند. ایشان اردوکشی خیابانی و زورآزمایی را غیرقابل قبول خوانده و فرمودند: «این تصور هم غلط است که بعضی خیال کنند با حرکات خیابانی، یک اهرم فشار علیه نظام درست می‌کنند و مسئولین نظام را مجبور می‌کنند، وادار می‌کنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آن‌ها بروند «نه این هم غلط است، اولاً تن‌دادن به مطالبات غیر قانونی، زیر فشار، خود این شروع دیکتاتوری است. این اشتباه محاسبه است».


رهبری راه حل را خود مردم دانسته و فرمودند: «اگر کسانی بخواهند راه دیگری- غیر از راه قانون- را انتخاب ‌کنند، آن وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریح‌تر از این صحبت خواهم کرد».

خطبه‌های نماز جمعه رهبری بازتاب بسیار گسترده‌ای در سطح جهان داشت و برای اولین بار بود که رسانه‌های غربی با اعلام قبلی و همزمان با شروع سخنرانی، سخنان رهبری را کامل پخش می‌کردند. سخنان امام خامنه‌ای همزمان به زبان‌های مختلف ترجمه و به صورت زیرنویس از صدها شبکه تلویزیونی و خبرگزاری جهانی پخش می‌شد.


غرب کاملاٌ می‌دانست که رهبری، نقش تعیین‌کننده‌ای در تحولات دارد و از سوی دیگر گمان می‌کردند فشار به نظام طی هفته اول پس از انتخابات 22 خرداد آنقدر زیاد بوده که رهبری را وادار به دادن امتیاز به جریان فتنه ‌کند و از این رو می‌خواستند لحظه‌ای در اعلام خبر عقب‌نشینی نظام جمهوری اسلامی را از دست ندهند. از سوی دیگر کاملاً واضح بود که کوچکترین امتیاز به فتنه در این روز نظام را در سراشیبی عقب‌نشینی‌های پی در پی قرار می‌دهد و در نهایت به از بین‌رفتن نظام منجر می‌شد. در واقع این نقطه‌ای بود که غرب 31 سال در انتظار آن لحظه‌شماری کرده بود.

اما خطبه‌های تاریخی و کاملاً دقیق و حساب‌شده رهبری نه تنها گرد یأس را بر چهره غرب و فتنه‌گران داخلی پاشید بلکه خود یک فرصت مهمی برای انقلاب پدید آورد. در واقع با مکر الهی، سخنان رهبری به گوش همه دنیا رسید و یک بار مردم در غرب توانستند بدون حجاب به متن معارف و منطق انقلاب اسلامی دست پیدا کنند.

ما با مراجعه به معتبرترین سایت‌های غرب درمی‌یابیم که در تلویزیون و سایت بی‌بی‌سی انگلیسی در همان روز جمعه سه گزارش، در سایت و تلویزیون اول آمریکا یعنی C.N.N در روز جمعه 4 گزارش و روزنامه نیویورک تایمز در روزهای جمعه و شنبه 5 گزارش درباره اهمیت، متن و پیامدهای خطبه‌های رهبری تهیه و پخش شده است. این در حالی است که سه کارشناس برجسته امور رسانه- فؤاد ایزدی، نادر طالب‌زاده و حسن خجسته‌- که سال‌ها رسانه‌های غرب را ملاحظه کرده‌اند می‌گویند از زمان انتخاب حضرت امام خامنه‌ای‌- دامت برکاته‌- به رهبری تا امروز- به جز در این مورد خاص- جانشین صالح اما م تعمداً در بایکوت خبری غرب بوده و اساساً اربابان امپراتوری رسانه‌ای غرب اجازه نداده‌اند سخنان او به رسانه‌های غرب راه پیدا کند.

پس از خطبه‌های 29 خرداد تهران برای غرب مسلم شد که از جریان فتنه برای واداشتن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی کاری 0ساخته نیست. از این رو ابتدا باراک اوباما و سپس سایر سران دولت‌های غربی به میدان آمدند و از موضع «ملت ایران» نظام را برای عقب‌‌نشینی تحت فشار شدید قرار دادند و بیانیه‌هایی علیه ایران صادر کردند و حتی دولت آمریکا نزدیک به 100 هزار نیروی نظامی را از مراکز میانی کشور عراق به سمت مرزهای ایران به حرکت درآوردند.

بعد از خطبه‌های 29 خرداد، اعلامیه‌های مشترکی از سوی موسوی و کروبی خطاب به دستگاه قضایی صادر شد. محمد خاتمی نیز در بیانیه‌ای جداگانه به ادامه اعتراضات خیابانی صراحتاً یا تلویحاً تأکید کردند. آنان کماکان شورای نگهبان را متهم به جانبداری از یک کاندیدا و تقلب به نفع او کردند اما دعوت آنان به تظاهرات 30 خرداد چندان جمعیتی را گرد نیاورد ولی عناصر مرتبط با گروهک‌های تروریستی که بعضی از آنان پس از دستگیری گفتند که اساساً در انتخابات شرکت نکرده‌اند به میدان آمدند. در این رو 7 نفر از نیروهای بسیجی پایگاه مقداد- در جنب دانشگاه شریف‌- با سلاح گرم به شهادت رسیدند، مرکز بسیج و مسجد لولاگر که در نزدیکی این پایگاه است به آتش کشیده شدند. این ماجرا هم تأثیر عمده‌ای در ریزش بدنه اجتماعی این جریان داشت ولی از آنجا که این جریان با کارگردانی مصطفی تاج‌زاده یک شبکه گلدکوئیسی 40 هزار نفره را در ایران راه انداخته بود که سهم تهران از این شبکه حدود 4500 نفر بود، این‌ها توانستند تجمعاتی را در مناطق مرکزی تهران برگزار نمایند.

مردم بار دیگر در تظاهرات روز قدس سال 88- شهریور- به میدان آمدند ولی این حضور حول محور دفاع قدس بود و بهره فتنه‌گران از خشم مردم محدود بود. ادامه فتنه در ماه‌های بعد هرچند رمق چندانی نداشت ولی فضای داخلی کشور و تصویر جهانی ایران را تحت تأثیر قرار داده بود. از سوی دیگر در روز عاشورا- 6 دی‌- جریان فتنه از خلاء ناشی از حضور مردم در هیأت‌ها و تکیه ها استفاده کرد و خیابان انقلاب را به آشوب کشانده و به ساحت حضرت ابی‌عبدالله علیه‌السلام اهانت کردند. مردم در واکنش به فتنه‌گران، سه روز بعد یعنی روز 9 دی‌ماه به میدان آمدند و اجتماعی نزدیک به 4 میلیون نفر را به وجود آوردند.

*معنا و مفهوم 9 دی

9 دی‌ماه مقارن با روزی غیر تعطیل و ساعت تظاهرات هم سه بعدازظهر بود و از این رو با توجه به اینکه تظاهرات ملی در روز تعطیل برگزار می‌شود و قبل از ظهر به پایان می‌رسد، تظاهرات 9 دی یک رخداد ویژه به حساب می‌آید. از سوی دیگر در 22 بهمن، روز قدس و ... شرکت در تظاهرات حالتی عادی و توأم با حضور اطفال و خانواده‌ها دارد. حضور مردم هم نوعاً فاقد علامت‌های خاص می‌باشد و در این تظاهرات حضور اصالت دارد نه شعار. از سوی دیگر شرکت مردم در تظاهرات نوعاً با زمینه‌سازی رسانه‌ای و با دعوت شخصیت‌ها و نهادها صورت می‌گیرد.

تظاهرات خودجوش 9 دی از همه این جنبه‌ها جدا بود چرا که از یک سو در ساعتی برگزار شد که کارمندان، کارگران و ... به کار اشتغال داشتند و کسبه و ... ساعت استراحت خود را سپری می‌کردند با این وصف شرکت در این راهپیمایی باید توأم با انگیزه‌های بسیار قوی می‌بود. مردم شرکت گسترده کردند و- تقریباً- همه کسانی که آمدند همان واجدین شرایط رأی بودند که حدود 7 ماه پیش در انتخابات شرکت کرده بودند. در واقع می‌توان گفت همه کسانی که رأی داده بودند- اعم از اینکه به کاندیدای پیروز رأی دادند یا به کاندیداهای شکست‌خورده‌- به صحنه آمدند و به هیچ وجه از سر تفنن هم نیامده بودند بلکه صفوف کاملاً متراکم بود و همه بدون استثنا با خود علامتی حمل می‌کردند و به گرمی شعارهای جمعی را تکرار می‌کردند.

تقریباً هیچکس و هیچ نهاد رسمی دعوتی برای تظاهرات نکرده بود و تنها شورای هماهنگی تبلیغات اعلام کرده بود که مردم با تظاهرات 9 دی پاسخ هتاکی به حریم ولایت و ابی عبدالله‌الحسین در روز عاشورا را خواهند داد. شعارهای مردم کاملاً سیاسی و مستقیم و معنادار بود آنان سران فتنه را با استفاده از ادبیات زیارت عاشورا لعن می‌کردند و از آنان ابراز نفرت می‌کردند. تظاهرات نزدیک به سه ساعت به درازا کشید و موج جمعیت خیابان بزرگ انقلاب را از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی را دربرگرفت و می‌توان گفت این تظاهرات تنها با انبوه جمعیتی که در روز عاشورای 57 به میدان آمدند و یا جمعیت انبوهی که امام را تا بارگاه ملکوتی‌اش بدرقه کردند، قابل قیاس می‌باشد.

تظاهرات 9 دی بازتاب گسترده‌ای در دو سطح داخلی و خارجی داشت. میرحسین موسوی که آشوب‌گران روز عاشورای تهران را «مردمی خداجو» خوانده بود، ناچار به عقب‌نشینی تاکتیکی شد و در اطلاعیه‌ای دولت برآمده از انتخابات 88 را به رسمیت شناخت. البته چند روز بعد باز هم به مقاومت در برابر نظام دعوت کرد. در مجلس، فراکسیون اصلاح‌طلب از آنچه در روز عاشورا رخ داده بود ابراز برائت کرد و با تظاهرات‌کنندگان 9 دی ابراز همبستگی نمود. در سطح بین‌المللی هم مقاله‌های فراوانی به رسانه‌های غرب راه یافت که همه در این موضوع اشتراک داشتند «رهبری انقلاب از حمایت قاطع مردم برخوردار است و مخالفان نظام جایگاهی در میان مردم ندارند.»

*درس های حماسه نهم دی
تظاهرات عظیم و کم سابقه 9 دی و نقشی که مردم در این حضور ایفا کردند، بخوبی نشان داد که کلید حل همه مسائل نظام و انقلاب و ایران در دست « مردم»‌ است و از این رو توطئه هایی که با نادیده گرفتن این عنصر توأم است هرچند از پیچیدگی و پشتوانه های زیاد برخوردار باشد، به جایی نمی‌رسد. همین عنصر بود که توطئه کودتای آمریکا در سال 57 که با حضور دو عنصر کلیدی الکساندر هیگ فرمانده ناتو و ژنرال رابرت هایزر فرمانده نیروی هوایی آمریکا با هدف ممانعت از پیروزی انقلاب اسلامی بود را باطل کرد و پس از پیروزی مانع به نتیجه رسیدن توطئه های سنگین پیاپی- در فاصله،، بهمن 57 تا 30 خرداد 60 گردید و تا امروز آن را باطل السحر گردانیده است.

*درس‌های حادثه عاشورا
درس دیگر نقش حادثه عاشورا در به وجود آمدن یوم الله 9 دی بود. تا پیش از ماجرای عاشورای 88، مقابله ی فتنه گران با دین و مبانی آن و مقدسات چندان باور پذیر نبود چرا که تعداد قابل توجهی از سران فتنه را روحانیونی تشکیل می دادند که سابقه ای هم در انقلاب داشتند و بعضی هم به بیت حضرت امام خمینی – سلام الله علیه- انتساب یا رفت و آمد داشتند.

طبعاً تمیز قائل شدن میان سابقه و وضع فعلی این ها برای متدینین تا حدی دشوار بود. در این میان حادثه تلخ عاشورا فضا را شفاف کرد و غبار تردید را کنار زد البته پیش از این وقتی در تظاهرات روز قـدس 88 عده ای از هـواداران فتنه شعار « نه غزه، نه لبنان» سردادند و یا در یک تجمع مرتبط با فتنه گران در روز 16 آذر 88 تصویر حضرت امام پاره و به آن بزرگوار جسارت شد، متدینین نگران شدند ولی نوعاً آن را بی ارتباط با سران فتنه ارزیابی می کردند. تا اینکه روز عاشورا فرا رسید و جریان فتنه تصمیم گرفت از غیبت مردم در خیابان انقلاب تهران به دلیل حضور متمرکز مؤمنین در حسینیه ها، مساجد، تکایا و هیئات استفاده نماید و تصویری بحرانی از انقلاب و نظام به خارج ارائه نماید در این میان سران فتنه هواداران خود را به تجمع در خیابان انقلاب دعوت کردند و رسانه های غربی بخصوص بی بی سی انگلیس تلاش گسترده ای برای شکل دهی به این تجمع دنبال کردند.

مثلاً بی بی سی در خبرهای صبح روز عاشورا عباراتی را تکرار می کرد: «مردم از مراکز مختلف شهر راهی خیابان انقلابند، نیروی انتظامی اعلام کرده که مداخله نمی‌کند. نیروهای بسیج نیز مخالفتی بـا تظاهرات خیابان انقلاب ندارند و رهبران معترضین هم هواداران خود را از هرگونه درگیری برحذر داشته‌اند» و هرچه به ساعت 10 صبح نزدیک‌تر می‌شد این شبکه گزارش می داد که از حضور پلیس و یا نیروهای بسیجی در خیابان انقلاب خبری نیست.

در واقع هدف این بود که از یک سو با بی خطر خواندن تظاهرات روز عاشورا، جمعیت زیادی را به میدان بیاورند و از سوی دیگر میدان را برای آشوب طلبی ضد انقلاب آماده نشان دهند. به هر ترتیب در روز عاشورا جمعیتی کمتر از 5000 نفر به خیابان انقلاب آمدند و در ایـن بین آنچه از آن خبری نبود تـجمع و تظاهرات مسالمت آمیز بود.
حوالی ساعت 5/11 صبح که آتش سوزی ها، تخریب بانکها، حمله به مغازه ها و اموال عمومی به اوج خود رسید تلویزیون بی بی سی و ... با پخش مستقیم این صحنه ها، تصویری از یک شهر جنگ زده را از پایتخت ایران به نمایش گذاشتند. ظهر عاشورا که زمان شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین- علیه السلام- است تبدیل شد به صحنه آتش زدن علم ها و علامت های بزرگداشت عاشورا و فتنه عمق ماهیت خود را نشان داد و تردیدها را برطرف کرد. و در این میان هیچکدام از سران داخلی فتنه نه تنها واکنش منفی به موضوع نشان ندادند و از بی حرمتی به امام حسین (ع) برائت نجستند بلکه یکی از آنان- میرحسین موسوی- اهانت کنندگان به ساحت سیدشهیدان علیه السلام را « مردمی خداجو» لقب داد!

سه روز پس از حوادث رو عاشورای 88 با فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی حداقل چهار میلیون نفر از مردم تهران در عصر یک روز غیرتعطیل – 9 دی- به خیابان آمدند و مشابه این تجمع در این روز یا یکی دو روز پس از آن در اکثر شهرهای ایران برگزار شد و طومار فتنه گران را درهم پیچید. با این خبط بزرگ سران داخلی و خارجی فتنه، پرده از ماهیت فتنه ای که حدود 8 ماه کشور را بشدت درگیری کرده بود، افتاد. به عبارت دیگر خط خون حسین بن علی – صلوات الله علیه- بار دیگر اردوگاه یزیدیان و امویان را افشا کرد.

*چشم انداز و سخن پایانی
نمی توان گفت فتنه گران برای همیشه محو شده اند و نیز نمی‌توان ریشه های تاریخی این جریان برای منحرف کردن نظام که در بعد خارجی از سفر هایزر و در دی ماه 57 آغاز می شود و در بعد داخلی از تلاش برای مسلط کردن عناصر وابسته ای نظیر شاپور بختیار شروع می گردد را نادیده گرفت. مهم ترین ویژگی این جریانات استفاده از «فرصت های نظام» است و در میان فرصت ها، « انتخابات»‌ موقعیت ممتازی دارد. فتنه گران بارها از انتخابات استفاده کرده و در اکثر موارد به موقعیت‌هایی هم رسیده اند. از نظر آنان انتخابات به این دلیل که برای نظام فرصتی است تا جمهوری اسلامی، مردمی و آزاد بودن خود را به جهان و مخالفان نشان دهد، ناچار است گارد خود را در برابر مخالفان تا حد زیادی باز کند و حضور آنان را بپذیرد و از طرف دیگر انتخابات فرصت تبلیغاتی فراهم می آورد تا در این فضا مخالفان انقلاب و نظام بتوانند حرف خود را بدون هزینه بزنند و حتی از تریبون های نظام هم استفاده نمایند.

علاوه بر این دو دلیل، از ‌آنجا که حضور رسانه ای مخالفان نظام در تریبون های رسمی و غیر رسمی داخل کشور نوعی وجاهت و مشروعیت – و قابل قبول بودن- را به ذهنیت جامعه متبادر می کند، سربازگیری را برای آنان تسهیل می نماید. با این وصف فتنه گران حتی اگر به ظاهر حضور در انتخابات را تحریم کنند و یا بدون تحریم، اعلام کنند که لیست ارائه نمی دهند و یا شعار عدم آزادی در انتخابات را سردهند، بازهم به صندوق های رأی بعنوان « طعمه ای بی بدیل» نگاه می کنند و در صدد برمی آیند که عوامل شناخته یا ناشناخته خود را از آنها بیرون بیاورند.

در مورد انتخابات اسفند 90 علاوه بر این ها، فتنه گران از « فرصتی تاریخی»‌ و « بی بدیل» حرف زده اند سیدمحمدخاتمی و سیدمحمد موسوی خوئینی ها اعلام کرده اند که اگر ما این انتخابات را تحریم کنیم و یا از آن کناره گیری نمائیم، برای همیشه حذف شده و به سرنوشت نهضت آزادی مبتلا می گردیم. فتنه گران تا چند ماه قبل با این تحلیل که فشارهای خارجی، نظام را وادار به روی خوش نشان دادن به عوامل فتنه 88 برای مانور وحدت کرده، شروع به شرط‌گذاری برای نظام کردند.

یکی از آنان گفت شرایط رفع مشکل همان است که در خطبه 26 تیرماه 88 تهران گفته شد، یکی دیگر گفت نظام سلامت انتخابات و آزادی آن را تضمین کند، دیگر از لزوم تغییر قانون انتخابات و شکل گیری ناظران بی طرف و خلع ید شورای نگهبان و وزارت کشور در پای صندوق‌های رأی حرف زد، اما عاشورای امسال بار دیگر ابهام زدایی کرد وقتی گزارش حادثه عاشورای 88 بـار دیـگر در ایـام متصل به عاشورای امسال از صدا و سیما پخش شد، این ها از اشتباه خود بیرون آمدند. البته منظور فتنه‌گران این نیست که عناصر خود را برای رسوخ در مجلس دهم اعزام نمی‌کنند. آنان حتی ممکن است لیست غیر رسمی هم ارائه کنند و یا از نامزدهای نزدیک به خود حمایت نمائید. در این بین باردیگر این تحرکات حقیرانه باید توسط همان مردمی که آفریننده 9 دی بودند و با استفاده از همان فرهنگ عاشورایی و حضور گسترده در انتخابات مجلس نهم به سنگ کوبیده شود. ان‌شاء الله

[1] . طباطبایی، صادق، «خاطرات سیاسی اجتماعی» صفحه 301 تا 304، نشر عروج، تهران ۱۳۸۴

به قلم سعد الله زارعی به نقل از خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط محمود در 90/10/02 |
سال‌هاست که در شهادت سرور شهیدان اشک ماتم می‌ریزیم، سال‌هاست که از جفای دنیا طلبی‌ها و انحرافات امتی که دم از مسلمانی و شریعت می‌زنند به سوگ می‌نشینیم. اما چه شد که عاشورا، عاشورا شد و امام حسین با تمام هستی خویش به سوی کربلا رفت چرا دیگر راهی جز قیام باقی نماند.

و راهی جز فدا شدن نبود

و راهی جز فدا شدن برای ابی‌عبدالله در راه دین خدا و خاتم پیامبران نبود حقیقت حادثه‌ای تلخ که در تاریخ اسلام ثبت شد و اکنون و پس از گذشت سال‌ها، هنوز تسکینی برای شیعیان نبوده است.

قیام امام حسین (ع) با تمام سرمایه‌های وجودی از کودک شش ماه تا شهادت جوانان و به اسارت بردن زنان و اهل‌بیت رسول خدا رقم خورد.

انحرافات بنیادی در جامعه اسلامی ریشه دوانده بود

قیام مقدس امام حسین(ع) در پی‌ ریشه دواندن انحراف‌هاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى بود انحرافاتی که به گواه تاریخ از سوی خلفای اموی ‌علیه خاندان پاک حضرت محمد(ص) شکل گرفت.

در این میان عده‌ای که دم از بصریت و آگاهی می‌زدند و در رکاب رسول خدا شمشیر و پرچم‌داران حضرت بودند نیز در عمل با بی‌بصیرتی خود ‌یا با سکوت و گوشه‌نشینی خود را جدا کردند و آنان به راستی فریب‌خوردگان آن روزگارند.

ظهور جاهلیتی جدید در پوشش ظاهری اسلام‌ با خلافت یزید

و سرانجـام در سال چهلم هجـرى، حکومت اسلامى، سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست این گروه افتاد و این سرآغازی برای ظهور جاهلیتی جدید با خلافت یزید بود.
یزید که پس از 20 سال حکومت معاویه، و بـه دنبـال مرگ وى، بـه قدرت رسید که بر این اساس و به استنادهای تاریخی اوج انحراف‌های بـنیادى، و جلوه‌اى آشکار از ظهور ‌جاهلیت نو‌ در پوشش ظاهرى اسلام با حکومت یزید رقم خورد.

رواج بدعت‌ها و کم‌رنگ کردن هویت دینی

آنچه که از دوران معاویه نشات گرفته بود و در زمان یزید اوج گرفت گسترش بدعت‌ها در میان امت مسلمان بود امری که کم رنگ کردن هویت دینی امت مسلمان رسول خدا (ص) را هدف قرار داده بود. حاکمیت زمامداران اموى و اجراى سیاست‌هاى ضداسلامى و ضدارزشی آنان در میان امت مسلمان بستر‌سازی حذف هویت دینى مردم و از میان برداشتن ارزش‌هاى معنوى را در جامعه بود.

تا جایی که امام در سخنان خود در منزل (ذى حسم) فرمود: مردم بندگان دنیایند، دین بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى‌شود، تا زمانى که معاش و زندگى مادیشان رونق دارد، در اطراف دین گـرد می‌آیند، اما زمانى کـه بـا بـلا و گرفتارى آزمایش شوند، دینداران در اقلیت هستند.

آغاز بدعت و انحرافات نقطه سقوط امت‌های مسلمان

جایی که بدعت‌ها زنده شود جایی که انحرافات در دل مسلمان ریشه کند جای که حرف‌ها با عمل به دین یکسان نباشد جای که آزادی نقل هر محفلی باشد و در آن جا فقط نام آزادی زیبا باشد و بس...
و جای که دیگر تبعیت از اصول و ارزش‌های مادی معنوی در سایه بدعت‌ها کم رنگ شود آنجا نقطه سقوط امت‌های مسلمان است آنجا همان سراشیبی تاریخ امت مسلمانان است.

گرداب آسیب‌ها با سقوط ارزش‌ها

سخن از سقوط ارزش‏ها است، سخن از گردابی است همان گردابی که با سقوط ارزش‌ها و معنویت‌ها در جامعه مسلمان شکل می‌گیرید و همه چیز را به کام خود فرو می‏برد و فرزندان مطهر امت رسول خدا را به قتلگاه می‏برد سرهای پاک‌ترین فرزندان پیامبر خویش را شهر به شهر و در کوچه‌های خرابه کوفه گرداندند و آب از آب تکان نخورد.

و باید تأملی کرد به قیام سرور شهیدان، امام حسین و به عاشورا.....  
نوشته شده توسط محمود در 90/09/14 |
 
السلام علیک یا ثار الله


نوشته شده توسط محمود در 90/09/13 |
خانه هنرمندان کشور یکی دیگر از نهادهایی است که فعالیتش در این سال ها با ابهاماتی روبرو است.

فعالیت این خانه، همانند خانه سینما مورد انتقاد دلسوزان کشور قرار گرفته به طوری که بسیاری معتقدند که خانه هنرمندان به جای اینکه پادزهری علیه ناتوی فرهنگی غرب باشد،به ابزاری برای ضربه زدن به فرهنگ کشور تبدیل شده است.

بنای خانه هنرمندان در سال ۱۳۷۷ با بازسازی بنایی از دوره قاجار که مدتی نیز پادگان بود در محل پارک هنرمندان تهران واقع در خیابان ایرانشهر ساخته شد.

خانه‌ي هنرمندان ايران، محل دبيرخانه‌ي صنف‌هاي هنري ايران است كه با اختصاص فضاها و ارايه‌ي خدمات مختلف، امكان فعاليت‌هاي مختلف فرهنگي و هنري را براي این صنوف ایجاد كرده است.
مدیریت این خانه را بهروز غریب پور با حمایت شهرداری تهران، وزارت ارشاد و رئیس جمهور وقت محمد خاتمی بر عهده گرفت. اعضای هیات موسس خانهٔ هنرمندان ایران را غلامحسین امیرخانی، مرتضی ممیز، غلامحسین نامی، ایرج کلانتری، ایرج راد، محمد سریر، محمد رضا عبدالملکیان، حمیدالله رضایی و محمد علی نجفی تشکیل دادند.

اقدامات مشکوک غریب پور

بهروز غریب پور

بهروز غریب پور

فعاليت و اقدامات اين خانه با به پايان رسيدن عمر اصلاحات قوت گرفت؛ غریب پور که مدیريت «فرهنگسرای بهمن» و مشاور فرهنگی «غلامحسین کرباسچی» (شهردار سابق تهران) را در كارنامه داشت با برگزاری برنامه های فرهنگی و هنری با سفارتخانه های کشورهای سوئیس، فرانسه، هلند، لهستان، چک و...اقدامات مشكوك خود را آغاز كرد.

همچنين وي از سال ۱۳۸۳ با دعوت از «رامین جهانبگلو» (جاسوس تابلودار CIA) برای برگزاری جلسات سیاسی- فرهنگی در خانه هنرمندان برای تئوریزه کردن «استراتژی جنگ نرم» فعاليت مي كرد. گفتني است گاهی اين جلسات با حضور سفیر لهستان برگزار مي شد.

  رامين جهانبگلو

يكي از مهمترين اقدامات مشترك غريب پور و جهانبگلو دعوت از ۳ تن از «رهبران كودتاي مخملي اروپاي شرقي» و يكي از جاسوسان آمريكايي- كانادايي به خانه هنرمندان بود. «الكساندر اسمولار» و «آدام ميچنيك» (رهبران فروپاشي لهستان) به همراه «آگنش هلر» (از رهبران فروپاشي مجارستان) كه اسناد جاسوسي آنان براي CIA سالهاي پيش در رسانه هاي جهان منتشر شد، يكماه پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۴ به تهران آمدند و ضمن توهين به انقلاب اسلامي، در خانه هنرمندان پيرامون «گذار به دموكراسي» و شيوه دگرگون كردن نظام هاي سياسي سخنراني كردند.

همچنين غريب پور سال ها امكانات خانه هنرمندان را به پيشبرد برنامه هاي «كيان تاجبخش» (عامل جرج سوروس و جاسوس CIA) اختصاص داد. تاجبخش با هماهنگي و همكاري مديرعامل وقت خانه هنرمندان در اسفند ۱۳۸۳ از رئيس مجلس سناي كشور هلند- كه بودجه ۱۵ ميليون يورويي براي براندازي جمهوري اسلامي را تصويب و تاييد كرده- براي حضور در خانه هنرمندان دعوت كرد. تاجبخش در سال ۱۳۸۶ و ۱۳۸۸ دوبار بازداشت شد و به جاسوسي براي آمريكا اعتراف كرد و سرانجام در دادگاه حوادث پس از انتخابات مجرم شناخته شد.

افشاگری کیهان و برکناری غریب پور
روزنامه كيهان براي اولين بار طي سلسله مقالاتي در ۴سال پيش (خرداد ۱۳۸۶) به افشاگري هاي مستند و مفصل پيرامون همراهي و همكاري نزديك «خانه هنرمندان ايران» با پروژه كودتاي مخملي پرداخت كه اين افشاگري ها پس از ۲ ماه سبب بركناري «بهروز غريب پور» شد.

جوزانی بر مسند مدیر عاملی
بنا به اذعان برخی چهره های شاخص فرهنگی در ۴ سال اخیر مجید جعفری جوزانی به عنوان یکی از چهره های ناشناخته فرهنگی توانست به مدد ارتباطات خود، به ریاست خانه هنرمندان برسد. شورای عالی خانه هنرمندان ایران در سال ۸۶ پس از پذیرش استعفای بهروز غریب‌پور، مجید جوزانی‌ را در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ به سمت مدیرعامل خانه هنرمندان ایران منصوب کرد.

جوزانی در سال های اخیر تلاش های زیادی کرد که خود را به جریان انحرافی نزدیک کند و مدد ارتباطات خود با این جریان بتواند به دولت نزدیک شده و از ارتباطات خود استفاده کند.

مراسمی از جنس ضد انقلاب
پس از روي كارآمدن جوزاني، خانه هنرمندان در مراسمي به نام تجلیل از مقام «فريدون مشيري»، از ننگ و فحشاي هنر پيش از انقلاب ستايش كرد. در اين مراسم همايون خرم، از چهره هاي منفور موسيقي مبتذل سخنراني کرد، سپس فيلمي كه «انجمن ايرانيان مقيم سوئد» (يكي از نهادهاي فعال در كشورهاي اروپائي و همكار سرويس اطلاعاتي سوئد) آن را تهيه كرده بودند، پخش شد.

همایون خرم

همچنين در اين مراسم نامه يكي از مترجمان و عناصر فرهنگي گريخته از ايران به نام «سروش-ح» قرائت شد. در اين نامه موهن كه در كمال ناباوري از تريبون «خانه هنرمندان ايران» قرائت شد، نويسنده به بهانه شرح خاطرات خوش پيش از انقلاب اسلامي در ايران، به برخي از مشاورين «اشرف پهلوي» سلام رسانده است.

 نقاط سیاه این خانه پایانی نداشت زیرا مجري مراسم شب هاي «بزرگداشت» خانه هنرمندان «علي دهباشي» بود. فردي كه به عنوان حلقه وصل نويسندگان اسرائيلي لابي صهيونيسم در ايالات متحده به نشريات ايران است و يكي از عناصري است كه از شائول بخاش (جاسوس چند جانبه ايراني تبار و صهيونيست و شوهر هاله اسفندياري) در ماهنامه خود مقالاتي به چاپ رساند. 

اعتراض نمایندگان
در اوايل مهرماه ۸۶، شش نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به دنبال سؤال از وزراي اطلاعات و كشور درباره فعاليت مشكوك خانه هنرمندان ايران بودند. اين نمايندگان همگي از حوزه انتخابيه تهران بودند آنان با اشاره به حضور افراد طاغوتي و ضدنظام در اين خانه و نيز انجام برنامه هاي سؤال برانگيز خواستار پاسخگويي شفاف آقايان محسني اژه اي و پورمحمدي درباره عملكرد خانه هنرمندان شده بودند.

فعالیت خانه هنمندان به نفع کاندیدای سبز
جوزانی در مقطع حضور و فعالیت خود در خانه هنرمندان که مقارن با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بود این مرکز را به پاتوقی برای آمد و رفت سران فتنه تبدیل کرد. او همواره تلاش داشت برای کاندیدای جريان موسوم به سبز نهايت تبليغات را انجام بدهد. در حقيقت يكي از پاتوق‌هاي اصلي جريان فتنه در همين جا بود.

جوزاني به بهانه‌هایی چون افتتاح مراکز جدید، یا افتتاح نمایشگاه‌ها و تئاترهای جدید و یا برگزاری جشن و برنامه های هنري دگر، پوشش مناسب تبلیغی و رسانه‌ای برای کاندیدای متعلق به جریان فتنه فراهم سازد. در این راه جوزانی تاجایی پیش رفت که یکی از سران اصلی فتنه را به بهانه جشن عید غدیر به خانه هنرمندان دعوت کرد.

تشديد فشارها بر خانه هنرمندان براي حمايت از آشوبگران زنداني
برخي افراد و جريان‌هاي سياسي در حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ با تحت فشار قرار دادن خانه هنرمندان از آنها خواسته‌اند تا هر چه سريعتر براي آزادي عناصر پشت پرده آشوب‌ها و آشوبگران اطلاعيه‌اي صادر كند.


اولين سال پس از انتخابات و حوادث پس از آن سالي پر حاشيه براي خانه هنرمندان ايران محسوب مي شد؛

اقدام عجيب ارشاد در تقدير از غريب پور


در دوم بهمن ماه سال ۸۹ وزير ارشاد در مراسم «عصري با هنرمندان» و در اقدامي عجيب «نشان درجه یک هنری» كه یکی از بالاترین نشان های رسمی جمهوری اسلامی است به بهروز غريب پور، رئيس سابق خانه هنرمندان اهدا شد. ( یکی از شرایط دریافت نشان، کوشش در جهت «پیرایش جامعه از فرهنگ منحط بیگانه» و «گسترش فرهنگ غنی ایرانی اسلامی» است و دارنده آن را از امتیازات ویژه ای برخوردار می کند.) 

مریم زندی
همچنین «نشان درجه یک هنری» به «مریم زندی» (عکاس ضدانقلاب و همکار رسانه های اپوزیسیون برانداز) نیز تعلق گرفت، اما زندی در پاسخ به دعوت نامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشت که این نشان را قبول نمی کند، چون جمهوری اسلامی دوستان و همکارانش (یعنی روزنامه نگاران جاسوس) را به زندان انداخته و اشتیاقی ندارد که چنین نشانی را در کارنامه اش داشته باشد! با این حال «بهروز غریب پور» با اجابت این دعوت، این نشان را دریافت کرد!

توزيع كتابي حاوي تصاوير مستهجن


خانه هنرمندان ايران در مهرماه سال گذشته اقدامي سوال برانگيز و قابل تامل اقدام به عرضه كتابي با عكس هاي مستهجن كرده است. اين كتاب تحت عنوان «فتوبوك» شامل عكس‌هاي خبري است كه با ۵۱۲ صفحه و به قيمت ۳۵ هزار تومان در حال توزيع عمومي در فروشگاه خانه هنرمندان است كه در برخي صفحات آن عكس‌هايي عريان و مستهجن از زنان و مردان منتشر شده است.

ستایش هفتاد سالگی یا تجلیل از هنرمندان سبز
 جوزاني به بهانه‌ي هفتادسالگی برخی چهره‌های سیاسی- هنری در اول بهمن‌ماه ۸۹ و در مراسم ویژه‌ای با عنوان «در ستایش هفتاد سالگی» به تجلیل از هنرمندان سبز پرداخت. این مراسم که به بيشتر به یک محفل سیاسی شباهت داشت تا هنري، بهانه‌ای شد تا از ترویج دهنده‌گان سکولاریسم در عرصه سینما و نقاشی تقدیر شود. در این مراسم از عباس کیارستمی، آیدین آغداشلو و محمد احصایی تقدیر شد. 


کیارستمی همان كارگرداني است كه در مصاحبه با خبرنگار روزنامه ایتالیایی لونیتا صریحا اعلام کرده بود: هم گوشت خوک می خورم و هم شراب و به شیوه‌ی خودم مسلمانم.

عباس کیارستمی

آیدین آغداشلو نيز كسي نيست جز همسر مطلقه شهره آغداشلو، بازیگر فیلم های ضد ایرانی نظیر سنگسار ثریا.

آیدین و شهره آغداشلو

گفتنی است هر سه‌ي اين اشخاص در جریان انتخابات از میر حسین موسوی حمایت کردند و حتی هنگامي كه ۴۰۰ نفر از هنرمندان، بيانيه‌اي براي پایان دادن به تجمعات خیابانی و تن دادن به قانون را نوشته و امضاء كردند، اين افراد از امضاء آن اجتناب کردند.

حتي در اين مراسم كارگردان خائن و وطن‌فروشي چون جعفر پناهی نیز حضور داشت.

جعفر پناهی

توهین به انقلاب و حمایت از فتنه گران در میتینگ سیاسی خانه هنرمندان
خانه هنرمندان ایران در روز پنجشنبه ۵ خرداد سال ۹۰ پنجمين همايش انجمن علوم سياسي ایران را تحت عنوان «رويكرد ايراني به دانش سياست» بود برگزار کرد. اشخاص دعوت شده در این همایش که عمدتا از شاخص ترین اساتید سکولار دانشگاه های تهران بودند سعی کردند با ارائه مقالاتی به مقابله با نظریه بومی سازی علوم انسانی که از سوی مقام معظم رهبری مطرح شده بود بپردازند.

استعفای جوزانی و آمدن سرسنگی
مجید جوزانی قبل از به پایان رسیدن زمان مدیریتش استعفا داد و شورای عالی خانه هنرمندان ایران طی جلسه‌ای فوری در تاریخ ۱۸ خرداد ماه با استعفای جوزانی موافقت کرد.جوزانی دلیل اصلی استعفای خود را که در متن استعفا نامه خود نیز آورده بود خدمت در دیگر عرصه‌های فرهنگ و هنر اعلام کرده است.

شورای عالی خانه هنرمندان ایران نیز یکشنبه ۲۲ خردادماه ماه سال۹۰ طی نشستی مجید سرسنگی را به عنوان مدیرعامل جدید خانه هنرمندان معرفی کرد.

به نظر می رسدجریان اصلاحات با تاسیس خانه هنرمندان و با در اختیار داشتن بودجه هنگفت نه تنها در این سال ها نتوانست با ناتوی فرهنگی غرب مبارزه کند بلکه به دور از هیج دغدغه ای به فکر اهداف حزبی خود بوده و در مقاطعی خواسته یا ناخواسته به ابزاری برای ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.

در نوشتن این گزارش از مطالب روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس، سایت بولتن نیوز و خبرنامه دانشجویان ایران استفاده شده است.

نوشته شده توسط محمود در 90/07/30 |

 

آب در لانه مورچگان

در سال گذشته سردار مشفق یکی از مسئولین امنیتی کشور طی سخنانی در مشهد مقدس پرده از حقایقی برداشت که افشای آن زوایای پنهان فتنه سبز را بیش از پیش آشکار می کرد با فراگیر شدن این سخنان روشنگر کودتاچیان سبز گوی که آب در لانه مورچگان جاری شده است برای سرپوش نهادن بر خیانتهای خود در اجرای بند ۱۴۰دستورات طراح انقلابهای مخملی یعنی جین شارپ آمریکایی اقدام به شکایت از این سردار سپاه نمودند تا با ایجاد فضای روانی مانع از افشاگری های بیشتر در مورد توطئه های خود شوند

آنچه در ادامه مطلب می آید متن سخنان سردار مشفق می باشد

که این روزها حسابی فتنه گران را عصبانی کرده است

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود در 89/05/26 |

سایه شیطانی ابراج البیت بر سر بیت الله الحرام

 

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.

برج‌هاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شا‌خ‌هاي شيطان» خوانده شود،  سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]

در سال 2012، که از ديدگاه فرقه‌هاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است
    ساختمان "ابراج البيت" به پايان مي‌رسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت. 
 
برای مطالعه کامل این مقاله به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود در 89/05/22 |

 

درسى كه امروز بايد از مشروطيت گرفت

صحنه اعدام شیخ فضل الله نوری به دست عمال انگلیس

همواره ذ كر شده است كه يكى از درس‏ها مشروطيت، داشتن بصيرت است كه اگر خواص آن روزگار، همانند شيخ شهيد داراى بصيرت مى‏بودند و از او و راهش حمايت مى‏كردند، گروهى روشنفكر ضد دين نمى‏توانستند مشروطيت را منحرف كنند و عليه اسلام چنين اقداماتى را انجام دهند. اما درس ديگرى كه از مشروطيت مى‏توان گرفت اين است كه نبايد در جهت‏گيرى‏هاى فكرى به ديگران وابسته بود. چرا كه وابستگى به ديگران و تقليد از ديگران كشور را دچار آسيب‏هاى جدى خواهد كرد. براى توجه به اين درس جدى، سؤال مهمى كه بايد پرسيده شود اين است كه چرا علماى بزرگ شيعه از مشروطيت حمايت كردند و رهبرى اين جنبش را به‏دست گرفتند و چرا حاضر شدند براى اين اقدام سنگين چنين هزينه كنند و در نهايت چه شد كه اين جنبش از دست علما خارج شد و به دست روشنفكران ضد دين و ارمنى‏هايى مثل يپرم غير ايرانى و ضد اسلام افتاد؟ مدعاى مقاله حاضر آن است كه علت اصلى حمايت علماى شيعه از ماجراى مشروطه آن بوده است كه اين علما قائل به ولايت فقيه بوده‏اند (مستنداتى به اختصار در متن مقاله ذ كر شده است) و چون مشروط كردن سلطنت و جلوگيرى از استبداد يكى از روش‏هاى اين امر بوده است و گامى در جهت نزديك شدن به ولايت فقيه بوده است، به حمايت از آن پرداخته‏اند. به عبارت ديگر علماى شيعه راضى به حكومت سركوبگر و مستبد شاهنشاهى نبودند اما زمينه ايجاد حكومت مبتنى بر ولايت فقيه نيز آماده نبود و از اين رو ايشان دست به مشروط كردن حكومت شاهنشاهى قاجار زدند تا زمينه براى‏دخالت فقها در سياست باز شود.
امروز نيز برخى متاسفانه تصور مى‏كنند كه جمهورى اسلامى نيز يك الگوى غربى و برگرفته از غرب است. حال آن‏كه همانطور كه مشروطيت مورد نظر علماى شيعه يك شيوه حكومتى نزديك به اسلام و با توجه به نيازها و ضرورتهاى روز بود، جمهورى اسلامى نيز يك الگوى غربى و برگرفته از غرب نيست بلكه شيوه‏اى متناسب با روز براى اجرايى كردن ولايت فقيه متخذ از مبانى شيعى است. درسى كه امروز بايد از مشروطيت بگيريم اين است كه اگر در مباحث نظرى روى اسلام تأكيد نكنيم و از هرالتقاطى پرهيز ننماييم ممكن است دچار همان آسيب‏هايى بشويم كه در نهايت مشروطيت را منحرف نمود و به اسلام ضربه زد.

ادامه مقاله را حتما مطالعه نمایید
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمود در 89/05/12 |

مرصاد؛ کمینگاه منافقین

عملکرد گروهک منافقین در قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران به گونه‌ای بود که رژیم بعث عراق از تحلیل‌ها، مواضع و نشریات آنها برای برنامه‌ریزی‌های خود استفاده می‌کرد. گروهک منافقین با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران موضع فریبکارانه‌ای را اتخاذ کرد، بدین ترتیب که در اعلامیه‌های آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه‌های جنگ به خواست مقامات کشور منوط دانست.

با این همه، با گذشت هفت روز، در اطلاعیه دیگری از حضور نیروهای خود در جبهه‌های جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان ۴۱ نفر از اعضای این گروهک را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. این گروهک در حالی مدعی حضور در جبهه‌ها بود که اساساً در تحلیل‌هایش این جنگ را جنگی ارتجاعی و ناعادلانه می‌دانست.

نمونه ای ازجنایات گروهک منافقین در قتل عام مردم کوچه و خیابان

اعضای این گروهک با نادیده گرفتن اینکه عراق آغازگر تهاجم به ایران بوده است و انگار که یک گروه غیرایرانی است؛ انگیزه ایران از این جنگ را نه دفاع از کشوری که مورد حمله واقع شده بود بلکه صدور انقلاب و همچنین انگیزه عراق را شکل‌گیری جریانی قطبی در منطقه دانست. این سازمان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی در نخستین دوره، خود را به رئیس‌جمهور مخلوع، بنی‌صدر نزدیک کرد. بنی‌صدر نیز که با مشاهده ناکامی‌های نظامی ناشی از سیاست‌های مغرضانه و غلطش در آزادسازی مناطق اشغالی ایران خود را در مخاطره می‌دید، سعی کرد پس از ائتلاف با منافقین و به ظاهر چپ‌های امریکایی، مناقشات داخلی را گسترش دهد. غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله جدید منازعات سیاسی بود.

در این روز طی سخنرانی بنی‌صدر در دانشگاه تهران، منافقین به همراه دیگر طرفداران رئیس‌جمهور مخلوع، مردم حاضر در صحنه و هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. به رغم تأکیدات حضرت امام خمینی(ره) بر تمرکز همه امکانات و نیروهای داخلی بر دفاع همه جانبه، تداوم بحران‌آفرینی سیاسی منافقین در داخل کشور در نخستین ماه‌های آغاز تجاوز به میهن اسلامی، سرانجام به درگیری مسلحانه آنان با نیروهای انقلاب در خرداد ۱۳۶۰ منجر شدند. امام خمینی(ره)، بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا خلع کردند و مجلس هم رأی به عدم کفایت سیاسی وی داد. سرانجام وی به اتفاق رجوی با خلبان پیشین شاه به فرانسه متواری شدند و در پی آن نیز سازمان منافقین موجی از ترور و انفجار به امید براندازی نظام جمهوری اسلامی را در سراسر کشور به راه انداخت.

بنی‌صدر و رجوی در پاریس به همراهی تعدادی از گروه‌های ضد‌انقلاب گروهی به نام شورای مقاومت ملی را تشکیل دادند. رجوی وعده سرنگونی سریع جمهوری اسلامی را طی دو ماه به رهبران سازمان‌های همپیمان داد، اما گذشت زمان، باور متحدان رجوی را نسبت به سخنان وی سست‌تر کرد.

رجوی در سال دوم عمر شورای خود ساخته در مقابل تعیین دوره سرنگونی جمهوری اسلامی پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمی‌توانم به این سؤال جواب بدهم چون مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم و در میان نیروهایمان حلقه مفقوده‌ای داریم که مشغول یافتن و وصل آن به سازمان هستیم.»

به مرور برای همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده، رژیم بعث عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را با آن پیوند دهد. رجوی از همان نخستین سال سکونت در فرانسه کوشید تا از طریق پیام‌ها و مصاحبه‌هایش به دولتمردان عراق بفهماند که او می‌تواند با زیاده‌خواهی‌های عراق همراهی کند و حتی تا جایی پیش رفت که اروندرود را متعلق به عراق معرفی کرد و به جای اروندرود واژه «شط‌العرب» را هماهنگ با عراق به کار برد. وی علاوه بر ارسال پیام‌های محبت‌آمیز برای رژیم عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکاری با عراق کند.

پس از زمینه‌سازی‌های لازم، سرکرده منافقین و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند. طی ملاقات مزبور، طارق عزیز اظهار کرد: «امیدوارم در آینده نزدیک دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست جمهوری یا نخست وزیری ایران ملاقات کنم، پس از ملاقات سرکرده منافقین با طارق عزیز، عراق به عمده‌ترین مرکز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد. گروهک منافقین از همکاری با حکومت بعثی عراق اهدافی را دنبال می‌کرد؛ نخست اینکه از نظر جغرافیایی عراق با مرزهای زمینی طولانی‌ای که با ایران داشت؛ بهترین و آسان‌ترین مسیر برای نفوذ گروه‌های عضو این گروهک به داخل ایران محسوب می‌شد. دوم آنکه این گروهک با بهره‌گیری ازکمک‌های مالی و تسلیحاتی سخاوتمندانه دولت عراق می‌توانست توان مبارزاتی خود را در برابر نظام اسلامی ایران به میزان قابل توجهی افزایش دهد. به دنبال این سیاست پایگاه‌های منافقین که تعداد آنها ۱۷ پایگاه اعلام شده بود، در دل خاک عراق و در نزدیکی مناطق مرزی این کشور با ایران تأسیس شد.

اصلی‌ترین پایگاه آنها به نام «اشرف» در ۱۰۰ کیلومتری شمال غربی بغداد واقع شده بود. عمده فعالیت این گروهک در خلال جنگ تحمیلی هشت‌ساله را می‌توان اعزام گروه‌هایی برای انجام عملیات‌های ترور و خرابکاری به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی در داخل ایران، جاسوسی از تحرکات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوی اختصاصی این گروه در عراق و نیز شایعه‌سازی برای تحت‌الشعاع قرار دادن حمایت‌های مردمی از جبهه‌ها دانست.

نیروهای وابسته به منافقین حضور گسترده‌ای در کنار نیروهای عراقی داشتند و شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی بیشتر از سوی نیروهای این سازمان صورت می‌گرفت و همچنین در سرکوب شیعیان و کردهای عراق از سوی رژیم بعث نقش مهمی داشتند. با وجود امکانات فراوان نظامی که این سازمان در اختیار داشت، به غیر از مرحله پایانی جنگ، هیچ وقت در اندازه‌ای نبود که بتواند عملیات نظامی مستقلی را علیه نیروهای ایران انجام دهد. در اوایل سال ۱۳۶۷ نیروهای سازمان با پشتیبانی ارتش عراق عملیاتی را با نام «آفتاب» در منطقه شوش انجام دادند که با متحمل شدن تلفات فراوانی به عقب‌نشینی مجبور شدند.

پس از آن منافقین با بازسازی قوای خود در قالب ۲۰ تیپ (هر تیپ به استعداد یک گردان منظم حدود ۱۵۰ نفری) در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ از سمت اسلام‌آباد غرب و کرند به ایران حمله کردند و به داخل خاک ایران پیشروی کردند. آنان به خیال واهی خود قصد داشتند براساس یک برنامه زمان‌بندی شده ۳۳ ساعته در پنج مرحله از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند.

دولت عراق در این عملیات با ادواتی از قبیل ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره‌انداز ۸۰ میلی‌متری، ۳۰قبضه توپ ۱۲۲میلی‌متری، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ میلی‌متری، ۱۰۰۰ قبضه تیربار کلاشینکف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ میلی‌متری و ۱۰۰۰ دستگاه کامیون و خودرو آنان را یاری می‌کرد. همزمان با این عملیات، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و هلیکوپترهای جمهوری اسلامی ایران، هواپیماهای عراقی پایگاه‌های شکاری «نوژه» همدان و حتی دزفول و همچنین پادگان تیپ ۲ سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمباران کردند.

در واکنش به این تحرکات منافقین، روز پنج‌شنبه 5 مرداد ۱۳۶۷ عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی بن ابی طالب (ع)» از سوی نیروهای ایرانی آغاز شد. در این عملیات سه گردان از نیروهای بسیج و سپاه با دور زدن نیروهای منافقین شهر اسلام آباد را آزاد کردند. بلافاصله پس از آزادسازی شهر اسلام آباد، یگان‌های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند.

نهایتاً با کشته شدن ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ منافق و اسارت و زخمی شدن تعداد زیادی از منافقین در روز ۷ مرداد، ۱۳۶۷ اعضای این گروهک تروریستی هر آنچه داشتند بر زمین نهاده و به داخل خاک عراق متواری شدند.

برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی ایران را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ بود، تقویت کرد و ادعای صلح طلبی عراق و منافقین در عرصه بین‌المللی با تجاوز به خاک ایران زیر سؤال رفت. پس از شکست در عملیات مرصاد، منافقین دیگر هرگز نتوانستند به انسجام قبلی خود بازگردند و به علل مختلف از جمله اضمحلال اخلاقی، دچار اختلافات درون سازمانی شده و اختلافات شدید میان کادر رهبری و دیگر اعضای آن به وقوع پیوست.

نوشته شده توسط محمود در 89/05/01 |

فراز و فرودهای قطعنامه ۵۹۸

به قلم سردار احمد سوداگر

بي‌ترديد امروزه نظام مبارك جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك جاذبه قوي اجتماعي و انساني، در شرايطي پا به عرصه وجود و ظهور گذاشته است كه نظام استكبار، با حيله تقدس علم و تكنولوژي و دغل بازي‌هاي سياسي تحت عنوان «نظم نوين جهاني» و تمدن ابليسي اش، شعار «انما نحن مصلحون» را سرداده است، اصلاح در صحنه سياسي تحت عنوان وحدت رويه اداره ملل جهان براساس دموكراسي پوشالي و در صحنه فرهنگي، سازمان دادن كلمه باطل و يا اعتبارات فرهنگي به وسيله وحدت رويه دانشگاهها در رسيدن به اهداف و تئوري‌ها و در حقيقت تحقق پيش فرض‌هاي اوليه خود چه از لحاظ كيفي و چه كمي، و در صحنه اقتصاد نيزبه حكومت حدود 6 هزار ميليارد دلار امريكا بر بازارهاي ممالك دنيا و كنترل اقتصادي از طريق ضوابط و قوانين بين المللي بانكي توصيف مي‌گردد و با شعار لذت جويي دائم التزائد شيطاني ازمغزهاي فاسد به اصطلاح هنرمندان، در سينماها و تئاترها... اهواي عمومي و شهوات ملتها را سازمان مي‌دهند. از سوي ديگر با شعار حقوق بشر از حلقوم خونخواران سازمان ملل نه تنها داعيه حل و فصل دعاوي سياسي و مالي ملت‌ها را دارند، كه ارتقاي وجدان عمومي را تنها در گرو رهبري جهاني قابل تحقق مي‌شمارند و در امور تربيتي و پرورشي به جنگ با اصالتهاي مذهبي و در باب ازدواج و احترام و تقدس، شالوده نهاد اجتماعي ملل اسلامي را تشويق به تبعيت از كيفيت آداب و زندگي فرنگي و شهرنشيني مي‌نمايند.
آداب و رسوم و كليه قواعد در همه روابط و زواياي زندگي، غلها و زنجيرهايي است كه كفر بين المللي و شيطان بزرگ به وسيله متفكران درباري خود، ملل و نحل را به بند كشيده است.
و اما مردم ما بايد بدانند كه اين روزها نيز همانند روزهاي جنگ روز امتحان الهي است، روز مقابله با دسيسه‌هاي فرهنگي استكبار است. روز پرخاش عليه كساني است كه با اسلام كينه ديرينه دارند. هنوز هم صداي مظلوميت حسين(ع) از صحراي كربلا به گوش مي‌رسد و مسلمين جهان را در مقابله با كفر به كمك مي‌خواهد. هر روز ما، روز احقاق حق است، روز خونخواهي است، روز عاشورا است و هر روز، كفر بين‌الملل با حيله و حربه‌اي تازه به مقابله با پرچم توحيد برخاسته است. يك روز با حمله نظامي قصد نابودي اسلام را دارد و روز ديگر با حملات ايدئولوژيكي در قالب جاذبه‌ها و كشش‌هاي مادي و تكنولوژيكي، و چه زيبا فرمود آن وارسته راحل، امام عزيز(ره):
... انتظار آنكه جهانخواران ما را ياري كنند بي‌حاصل است... و اما اينك معتقديم كه بقا و حيات نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در گرو يك مبارزه بي‌امان در صحنه بين‌المللي جهاني است كه بتوان توسعه قدرت اسلام را در مركزيت و محوريت سازمان امم اسلامي در حج ابراهيمي به نمايش گذاشت.
بالا رفتن قدرت اسلام، صرفاً در درگيري با نظام استكبار جهاني ممكن و ميسر است و همين امر است كه محور هماهنگي و تنظيم امور مسلمين مي‌باشد و همين امر نيز ضامن بقا و جاودانگي سياست نه شرقي، نه غربي است.
علت پذيرش صلح (قطعنامه 598)
در اينجا لازم است پيرامون علل پذيرش صلح و تحليل‌هاي پيرامون در اين باب قدري دقت شود. آنگونه كه امام عزيز بعد از بيان قطعنامه فرمودند: پذيرش قطعنامه هيچگاه به منزله آشتي كردن با كفار و هم جهتي با آنها و پذيرش روش و منش اجتماعي آنها نيست بلكه ملت اسلامي ايران بايد هوشيارتر و بيدارتر از گذشته مواظب دسيسه‌ها و نيرنگ‌هاي دشمنان قسم خورده اسلام باشند و هيچگاه دست از آماده سازي و جهاد خود در مقابله با كفار برندارند.
با توجه به اين مطلب سياست‌هاي كلي نظام كه مقابله با توسعه خواهي و فزون طلبي كفار است از كلام امام به خوبي روشن و واضح است. براستي علت پذيرش صلح چه بود؟ چرا جمهوري اسلامي ايران حكميت سازمان ملل را در امر صلح پذيرفت؟
1 ـ آيا مردم از جنگيدن خسته شده بودند؟
2 ـ آيا مي‌توان اين امر را به خيانت مسئولين مورد اعتماد حضرت امام نسبت داد؟
3 ـ آيا صرفاً‌ بحران‌هاي مالي و اقتصادي نظام عامل پذيرش صلح بود؟
4 ـ آيا نظاميان با ارائه نامه خود عامل مهمي در اين روند بودند؟
آيت الله هاشمي در مورد مقدمات قبول قطعنامه 598 مي‌گويد: پس از شيميايي زدن در حلبچه به تهران رفتيم و با حاج احمد آقا و مهندس موسوي در اين خصوص بحث‌هاي زيادي كرديم و قرار شد در بخش سياسي دكتر ولايتي وزير خارجه وقت براي چانه زني و قبولاندن شرايط ايران در سازمان ملل وارد شوند و به امام نيز شرايط كشور و جبهه‌ها را كاملاً توضيح دهيم.
من به آقاي محسن رضايي فرمانده سپاه در آن دوران گفتم كه ليست امكانات مورد نياز خود را براي عمليات‌هاي بعدي تهيه كند كه منجر به آن نامه معروف آقاي رضايي شد. البته گاهي گفته مي‌شود جريان منتهي به نوشتن نامه توسط آقاي رضايي ترفند بوده است، اما اين موضوع صحيح نيست.
پس از مكتوب كردن نيازهاي جنگ توسط آقاي رضايي من و ۵ نفر ديگر تأكيد كرديم كه با شرايط فعلي تأمين نيازهاي كشور و جنگ قابل تحقق نيست و بايد قطعنامه را بپذيريم كه امام اين موضوع را پذيرفتند.
البته در ابتدا براي امام سخت بود كه قطعنامه را بپذيرد و گزارش‌هايي كه به ايشان مي‌رسيد نيز واقع‌گرايانه اما كمي اميدواركننده‌تر بود و در آن زمان امام يك جمله‌اي گفتند كه من تا به حال آن را جايي نگفته‌ام و اكنون نيز نمي‌گويم. در آن جلسه من به امام پيشنهاد كردم كه شخصاً پذيرش قطعنامه را اعلام كنم و سپس شما من را محاكمه كنيد كه امام گفتند اين حالت قابل اجرا نيست.
در آن دوران من ديگر مطمئن بودم كه نبايد جنگ را ادامه دهيم و به امام نيز گفتم كه با وجود اين همه كشته، اسير، ويراني و بدهي براي صدام او بعد از جنگ مشكلات زيادي پيدا خواهد كرد كه امام نيز گفتند همه مسئولين و شخصيت‌هاي مهم كشور را دعوت كرده و آنها را در مورد پذيرش آتش‌بس توجيه كنيد.
براي بررسي موضوع قطعنامه 598 در آن زمان آيت‌الله خامنه‌اي از همه افراد فوق‌الذكر دعوت كردند، ولي حاج احمدآقا به ما خبر دادند كه شخص امام با توجه به اهميت موضوع مي‌خواهند پذيرش قطعنامه را اعلام كنند و اگر كس ديگري آن را اعلام كند، اختلاف ايجاد مي‌شود. با اينكه امام تصميم به اعلان پذيرش قطعنامه را گرفتند، اما باز هم برخي آقايان در جلسه مسئولان به خاطر اين تصميم امام گريه كردند، اما من همواره خدا را شكر مي‌كنم كه در بهترين فرصت جنگ را پايان داديم.[1]
دكتر محسن رضايي فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس در تحليل پذيرش قطعنامه 598 معتقد است: در اواخر تير ماه جمهوري اسلامي‌قطعنامه 598 را پذيرفت، آن هم باز دليلش روشن بود. دليل پذيرش قطعنامه 598 همان پيش‌بيني يك سال پيش بود كه وضع جبهه‌هاي جنگ به زودي تغيير خواهد كرد. اتفاق هم افتاد و همه هم ديدند؛ بنابراين، مسئولان كشور خدمت امام رفتند و از ايشان تقاضا كردند كه شما قطعنامه 598 را بپذيريد، اما امام زير بار نمي‌رفت. از اوايل تير ماه تا پايان تير ماه، حوادث ديگري رخ داد و ارتش عراق تمام نقاط مرز را گرفت و امام پس از اين‌كه نامه مسئولان كشور و نامه‌هاي فرماندهان سپاه و ارتش را ديدند، بويژه نامه فرمانده سپاه را. همه اينها را كنار هم گذاشتند و فرمودند: من تصميم مي‌گيرم قطعنامه 598 را بپذيرم.[2]
البته دكتر غلامعلي رشيد جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح در تحليلي متفاوت در اين‌باره مي‌گويد: پس از حكم آقاي هاشمي به عنوان جانشين فرمانده كل قوا، ايشان به فرماندهان سپاه يعني آقاي محسن رضايي و ساير فرماندهان گفت كه من فرمانده كل قوا هستم و هر آنچه كه مي‌خواهيد براي انجام يك عمليات سرنوشت ساز، روي كاغذ بياوريد كه آقاي رضايي نامه‌اي مي‌نويسد و در آن نامه امكانات لازم براي شكست دشمن را در آن نامه مي‌نويسد. البته آقاي هاشمي يك نامه از رئيس برنامه و بودجه دولت آقاي مير حسين موسوي نيز دريافت مي‌كند كه وضعيت بد اقتصاد كشور در آن نامه تشريح مي‌شود و يك نامه از بخش فرهنگي و نامه‌اي ديگر در مورد تحليل سياسي از مراكز سياسي كشور مي‌گيرد و با يك دسته تحليل سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي خدمت امام مي‌رسد كه هر 4 تحليل مي‌گويند ادامه جنگ با اين وضع سخت است. البته نظاميان و خصوصاً فرماندهان سپاه معتقد بودند كه آنقدر ظرفيت در درون ملت ايران و دولت حاكم وجود دارد كه ما قادريم «جنگ جنگ تا پيروزي» را تحقق بخشيم. در طرحي كه برآورد كرده بوديم بصره را شش ماهه مي‌گرفتيم و در شش ماه دوم مي‌توانستيم كركوك را فتح كرده و شش ماهه سوم اگر مقامات تصميم بگيرند به سمت بغداد حركت كنيم ولي توان ما بايد 3 يا 4 برابر شود و اين توان در درون جمهوري اسلامي امكان پذير است. مقامات مملكتي ما معتقد بودند كه ما هزينه‌اي بيش از اين نمي‌توانيم صرف جنگ كنيم. آنها بارها به ما جواب مي‌دادند كه شما با وضع موجود بايد بجنگيد و ما هم مي‌گفتيم وضع موجود براي به پيروزي رساندن در يك عمليات سرنوشت ساز كافي نيست. براين اساس امام خميني(ره) پس از ديدن اين 4 تحليل به پذيرش قطعنامه ‌اشاره مي‌نمايند و مي‌گويند حال كه مسئولين فرهنگي، اقتصادي و سياسي و نظامي و از جمله فرمانده كل سپاه كه يكي از معدود فرماندهاني است كه قائل به ادامه جنگ است اين را مي‌گويند؛ من قطعنامه را مي‌پذيرم.
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياي بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجمعين حال كه مسئولان نظامي‌ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‏باشند، صريحاً اعتراف مي‏كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‏ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي‌و سياسي نظام جمهوري اسلامي‌از اين پس جنگ را به هيچ‏وجه به صلاح كشور نمي‏دانند و با قاطعيت مي‏گويند كه يك‏دهم سلاح‏هايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‏اند به هيچ‏وجه و با هيچ قيمتي نمي‏شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان‏دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‏ها گزارش نظامي‌سياسي است كه بعد از شكست‏هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح، فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‏باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‏هاي شيميايي و نبود وسايل خنثي‏كننده آن، اينجانب با آتش‏بس موافقت مي‏نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‏شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسايلي كه در طول پنج سال به دست مي‏آوريم قدرت عمليات انهدامي ‌و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيماي جنگي و 300 هلي‏كوپتر... - كه از ضرورت‏هاي جنگ در آن‏موقع است - داشته باشيم مي‏توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‏گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته امريكا را هم بايد از خليج‏فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهم‏ترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‏رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‏گويد بايد بازهم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست‏وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‏اند، مسئولان جنگ مي‏گويند تنها سلاح‏هايي را كه در شكست‏هاي اخير از دست داده‏ايم به اندازه تمام بودجه‏اي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‏گويند از آنجا كه مردم فهميده‏اند پيروزي سريعي به دست نمي‏آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هركس بهتر مي‏دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي‌اگر آبرويي داشته باشم خرج مي‏كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش‏بس را قبول مي‏كنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‏اي با امريكا و شوروي و تمام قدرت‏هاي جهان سر سازش نداريم و سازش با ابرقدرت‏ها و قدرت‏ها را پشت كردن به اصول اسلامي‌خود مي‏دانيم. خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جان، پول و قدرت و حيله و دورويي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبيا و اوليا و علما تصميم گرفته‏اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را درهم آميزند و جامعه‏اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفت‏هاي ابوجهل‏ها و ابوسفيان‏هاي زمان خود مواجه شده‏اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچ‏كس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوندا از تو مي‏خواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصيبم فرمايي. گفتم جلسه‏اي تشكيل گردد آتش‌بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحاً مي‏گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي‌انحرافي حرام است و موجب عكس‏العمل مي‏شود. شما مي‏دانيد كه مسئولان رده‏بالاي نظام با چشمي‌خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‏مان چنين تصميمي‌گرفته‏اند خدا را در نظر بگيريد و هرچه اتفاق مي‏افتد از دوست بدانيد، والسلام علينا و علي عباداللَّه الصالحين.[3]
روح‏اللَّه الموسوي الخميني





نقد و بررسي احتمالات
در پاسخ احتمال اول بايد گفت كه شواهد و آمارهاي عيني نشان دهنده اين است كه مردم نه تنها از جنگ خسته نشده بودند بلكه بعد از پذيرش صلح در حمله سراسري نظاميان بعث عراق و همچنين حملات منافقين كوردل با شدت و كثرت بيشتري در يك اعزام بي‌سابقه در كاروان 300 هزارنفري به جبهه‌ها روي آوردند و براي مقابله اعلام آمادگي نمودند. از طرف ديگر در رأس مسئولين چهره‌هايي ديده مي‌شود كه نه تنها احتمال كجروي و تمرد از دستورات امام را نمي‌توان به آنها نسبت داد بلكه چهره‌هاي درخشان آنها بعد از رحلت حضرت امام(ره) ضامن بقاي نظام و اسلام در صحنه اجتماعي گرديده است. در مورد احتمال سوم يعني بحرانهاي مالي نظام، بايد با كمي دقت و تأمل آن را مورد تحليل و بررسي قرار داد. زيرا اگر نتوانيم نسبت بحران مالي نظام و پذيرش صلح را مشخص كنيم قدرت بر تحليل آن در شرايط فعلي را نيز نخواهم داشت.





علل و زمينه‌هاي بحران‌هاي مالي (تورم)
آنان كه عامل بحران‌هاي مالي نظام جمهوري اسلامي ايران را به دفاع مقدس ايران در مقابل استكبار منسوب مي‌كنند راهي بس غلط را طي نموده و دچار بحرانهاي روحي گرديده‌اند، زيرا:
1 ـ عاجز از تحليل در ارائه مدل نسبت به عوامل عقب ماندگي ملت ايران در زمان شاه مي‌باشند. 2 ـ در توصيف از فقر در
جهان سوم و عوامل آن ناتوانند 3 ـ از سياست‌هاي استكباري امريكا در صحنه مالي و تمدن امروزتحليل صحيحي ندارند.
4 ـ عاجز از تحليل و ارائه مدل براي بالا رفتن نرخ تورم بعد از جنگ مي‌باشند.
با اندكي تأمل در آمار نرخ تورم در طول جنگ تحميلي، آن سال‌هايي كه ايران در جنگ به پيروزي‌هاي چشمگيري نائل آمده و توانسته بود تا مناطق مرزي و يا حتي در داخل خاك آنان نفوذ كرده و جزاير و شهرهايي را به تصرف خود در آورد نرخ تورم در حداقل مرتبه خود قرار داشت و بالعكس نيز در ايامي كه ايران در جبهه‌ها به دليل حملات پي در پي عراق مجبور به عقب‌نشيني گرديد، ارزش ريال ايران در مقابل دلار امريكا سقوط كرده و به تبع آن نرخ تورم رو به افزايش نهاده بود. بنابراين به سادگي نمي‌توان بحران‌هاي ناشي از تورم مالي را منوط به جنگ دانست. واما اينكه تورم از كجا بوجود آمده و ريشه آن چيست؟ بايد دانست كه نظام‌هاي اقتصادي موجود در عالم چه نظام اقتصاد كمونيستي و انحصار سرمايه در نظام دولتي و چه نظام اقتصادي غربي و انحصار سرمايه در دست شركت‌ها و كارتل‌ها و تراست‌ها، از بيان و توصيف حقيقي اقتصاد به نفع محرومين و مستضعفان جهان عاجزند گرچه بعضاً علم شعار مستضعف‌گرايي را بر دوش خود يدك مي‌كشند. با دقت در نظام اقتصادي كمونيستي و توجه به بحرانهاي موجود در بلوك شرق درمي‌يابيم كه تئوري اقتصادي ماركسيسم عملاً كارايي خود را در بين جوامع و ملل از دست داده و به فرموده امام آن را بايد در موزه‌هاي تاريخي جست‌وجو نمود.
جناب آقاي گورباچف، براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه‏هاي تاريخ سياسي جهان جست‌وجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست؛ چرا كه مكتبي است مادي و با ماديت نمي‏توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت، كه اساسي‌ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد. شكست كمونيسم بعداز چندين سال حكومت بر نيمي از جهان و عدم توانايي در حل بحران‌هاي اقتصادي داخلي خود و متمايل شدن سردمداران شرقي و حتي مردم به ورود در دروازه‌هاي تمدن غرب، ضعف فرمول‌هاي اقتصادي تئوريسين‌هاي شرقي را روز به روز بر جهانيان روشن تر مي‌سازد.
عدم هماهنگي سياستگذاري‌هاي اقتصادي با روحيات و تمايلات جوامع و ملل تحت ستم شرق، گستاخي اجتماعي مردم را در مقابل دولتمردان به گونه اي شكل داد كه علاوه بر نپذيرفتن كودتا توسط افراد راديكال حزب با تظاهرات خودبه مخالفت علني با آن پرداخته و بر اصلاحات اقتصادي مديران جامعه و تمايل آنها به غرب مهر تأييد زدند. و اما در غرب نيز فرعونيت در قالب رفاه اقتصادي و تلون و دنياطلبي توانسته است جاذبه‌هاي كاذبي در بين ملل و عمدتاً جهان سوم به وجود آورد.
وجود بحران‌هاي مالي در غرب به دليل پيچيدگي خاص خود، براي ساده انديشاني كه وصول به توحش مدرن را يگانه آمال و آرزوي خود دانسته و در تخيلات خود از آن به عنوان مدينه فاضله ياد مي‌كنند و در صددند كه كليه آداب و سنن اجتماعي خود را در قالب تكنولوژي صنعتي غرب به گونه‌اي متمدن جلوه دهند، براي كساني كه ورشكستگي روحي خود را مي‌خواهند از طريق اظهار تمايل به روش‌ها و منش‌هاي غربي جبران كنند و بالاخره براي دوستان ناداني كه زيستن الهي خود را با رفاه مادي غرب آميخته و به اصطلاح خود تركيبي از دنيا و آخرت فراهم آورده‌اند، به سادگي قابل رؤيت نبوده و نخواهد بود، اما با اندكي دقت و تأمل بيشتر در مدل‌هاي اقتصادي غرب در زمينه‌هاي مختلفي چون «تئوري عرضه، تئوري تقاضا، تئوري قيمت‌ها و...» مشاهده مي‌شود بحران‌هاي اقتصادي امريكا نيز روزافزون رو به رشد بوده و نرخ تورم نيز در آنجا به طور سرسام‌آوري رو به ازدياد است. منتهي كارشناسان اقتصادي امريكا براي حل بحران تورم داخلي با توسعه ابزار سلطه خود بر جهان سوم توانسته اند اين بحران را به كشورهاي تحت نفوذ خود صادر كرده و با اين صادرات از تورم داخلي خود بكاهند. طبيعي است كه چرخش سود در نظام سرمايه‌داري امريكا به نفع سرمايه كارتل‌ها و تراست‌ها تمام شده و جريان سود به نفع سرمايه ذاتي نظام سرمايه‌داري غرب است. شعار محروميت زدايي و فقرزدايي و از بين بردن محروميت در جهان سوم همه و همه از دسيسه‌هاي تبليغي و ياوه‌هاي پوشالي ابرمفسدان پهنه ارض است. بعد از گذشت 30 سال از عمر با بركت جمهوري اسلامي براي مردم اين امر واضح است كه امريكا و اذنابش، هيچوقت و هيچ زماني اهداف انساني را در هيچ برنامه‌اي دنبال نكرده و نمي‌كنند بلكه بايد گفت بزرگترين عامل ركود و عقب ماندگي‌هاي ملت‌ها در صحنه‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي، جريان يافتن اهداف ضدانساني استكبار در تمامي مراحل و شئون زندگي آنهاست كه با اهرم تكنولوژي و علم توانسته است اداره جهان را به دست بگيرد.
شعار «علم‌گرايي و مديريت علمي، فرهنگي» استكبار از طريق ارائه ابزار و معادلات سلطه، تحت عنوان تئوري‌هاي علمي به دانشگاه‌هاي دنيا و ارتزاق آنها از اين طريق و مطرح كردن شعار
«علم براي علم» و ربودن مغزهاي انديشمندان و متفكران دانشگاه‌هاي سراسر دنيا و جمع كردن آنها در مراكز علمي، تحقيقي آكادمي‌هاي بزرگ غرب و در نهايت تعيين خط مشي و جهت فكري در توسعه تئوري‌ها و فرضيه‌هاي علمي آنان، ... همه و همه سلطه استكبار را در لباسي مزورانه و نه در قالب سلطه‌هاي سياسي و نظامي، بلكه از طريق فرمول‌ها و معادلات علمي و دانشگاهي بر جهانيان به اثبات مي‌رساند. شعارهايي كه از طرف امريكا در صحنه جهاني به عنوان حقوق‌بشر سر داده مي‌شود بي‌ارتباط با تمدن يكپارچه كه از طرف غرب براي تمامي دنيا به ارمغان آورده شده است نمي‌باشد. و
صد افسوس كه ملت‌ها نيز باورشان آمده است كه خير و صلاح آنان در زيستن و استفاده از آداب و سنن و روش غرب و غربيان است كه متأسفانه به غير از پرورش مادي هيچ چيز را به دنبال نداشته و نخواهد داشت. اينجاست كه پيامهاي نوراني آن عزيز راحل همواره در گوشمان طنين انداز است كه فرمود:
من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مي‏كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد و تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست، يا همه آزاد مي‏شويم و يا به آزادي بزرگتري كه شهادت است مي‏رسيم و همان گونه كه در تنهايي و غربت و بدون كمك و رضايت احدي از كشورها و سازمان‌ها و تشكيلات جهاني، انقلاب را به پيروزي رسانديم و همان گونه كه در جنگ نيز مظلومانه‏تر از انقلاب جنگيديم و بدون كمك حتي يك كشور خارجي متجاوزان را شكست داديم، به ياري خدا باقيمانده راه پر فراز و نشيب را با اتكاي به خدا، تنها خواهيم پيمود و به وظيفه خويش عمل خواهيم كرد.[4]
حال با توجه به مطالب فوق مي‌توان علل صلح تحميلي را اينگونه برشمرد: 1 ـ عدم هماهنگي دستگاه كارشناسي با جهت‌گيري‌هاي سياسي و استراتژيك نظام (كه عمدتاً‌ توسط امام عزيز بيان شده و دنبال مي‌گشت) دانست. 2 ـ همسو نبودن حركت‌هاي كارشناسانه كارشناسان در امر مديريت داخلي. 3 ـ جريان ندادن روحيات و پتانسيل سياسي در امر اقتصاد. 4 ـ هماهنگ نبودن اهداف سياسي و اقتصادي نظام. 5 ـ عدم توجه به الگوي مصرفي متناسب با روحيه‌هاي جنگ‌طلبي مردم و سعي در تأمين هر چه بيشتر رفاه اجتماعي و جريان آن از شهر به روستا و به تبع آن بالا رفتن توقعات مالي ورفاهي مردم از دولت 6 ـ كوپني كردن ارزاق و ايجاد حرص در مصرف (كه حاصل كوپنيزه شدن توزيع است) 7 ـ عدم توجه به تشديد روحيه قناعت‌جويي در مردم و صبر اقتصادي و آماده سازي آنان در مقابل نارسايي‌ها و كمبودهاي مالي ناشي از جنگ 8 ـ در بعد نظامي توجه مسئولين به اصل قرار دادن ابزار و ادوات جنگي براي بهتر جنگيدن 9 ـ اعتماد به طرحهاي كارشناسانه غيربسيجي در پيشبرد اهداف نظامي 10 ـ رايج شدن شعار تكنيك عليه تكنيك و تانك عليه تانك در جبهه‌ها 11 ـ اينها همه و همه عواملي است كه در طول مدت 8 سال مبارزه همواره جنگ را تهديد مي‌كرد و بالاخره توانست جام زهرآلود را به كام شيرين امام راحل ريخته و حكميت جنگ را از جبهه‌هاي نبرد به پشت ميزهاي مذاكره سازمان ملل آنچناني بكشد. بنابراين با تكيه بر معادلات كارشناسي موجود چه در امر تنظيم معيشت جامعه و چه امور ديگر پذيرش صلح امري بسيار ضروري و حياتي به نظر مي‌رسيد و گريزي از آن نبود.





وظيفه امروز ما در زمان صلح
با توجه به تحليل مطرح شده در مورد علل صلح، امروز نيز با فراغت از فشارهاي حاصله از جنگ اين مهم نبايد فراموش شود كه تكيه به معادلات كارشناسي غربي طريقي نيست كه ما را به رفاه اسلامي رهنمون گردند بلكه معتقديم كه ريشه اساسي نابساماني‌هاي اقتصادي و فقر درجهان سوم در پذيرفتن نحوه زندگي وتمدن قرن بيستم است كه بهاي آن به ذلت كشيدن تمامي سران كشورها در سازمان مللي است كه حيات سياسي آن به دست استكبار جهاني مخصوصاً امريكا است. «اين سازمانها دستاورد ابرقدرتهايي هستند كه مي‌خواهند مردم مستضعف جهان را چپاول كنند»[5]
امروزه كساني كه شعار زندگي اقتصادي ژاپن ياآلمان را براي ملت انقلابي ما ديكته مي‌كنند، به ذلت سياسي اينان در مقابل كاخ پليد سياه توجهي نداشته و ندارند.
تنها طريق نجات ايران اسلامي از مشكلات اقتصادي و محروميت‌هاي داخلي،‌ در ابتدا پشت پا زدن و نپذيرفتن شيوه‌هاي زندگي امريكايي در تمدن‌هاي شهري است. الگوي اقتصادي ما بايد بتواند جامعه را از چنگال معادلات ديوان اقتصادي دنيا بيرون كشيده و مبتني بر معتقدات خود نظام نوين اقتصادي را بنا كند.
خارج شدن از زير يوغ «محوريت دلار در چرخش اعتبارات بانكي»، «به هم زدن فرمول‌هاي موجود در كنترل قيمت‌ها»، تئوري عرضه، تقاضا و... همه اينها بايد جزو اصول حركت‌هاي اقتصادي جامعه اسلامي مان باشد اگرچه براي تحقق آرمان‌هاي اقتصادي، از وضع موجود بايد آغاز كرد اما سمت و سوي حركت بايد به طرف تحقق اهداف استراتژيك اقتصادي باشد، نه اينكه خداي ناكرده اصول موضوعه اقتصاد غرب را در حل معضلات پولي جامعه پذيرفته و با طرح‌هاي روبنايي آن را به ظاهري اسلامي بياراييم كه اين راه خطرناكترين فاجعه را بعد از صلح به بار خواهد آورد و باعث جدايي ملت ما از مسئولين و انقلاب گرديده و فضا را براي اختلافات سياسي داخلي و تشكل‌هاي مختلف باز كرده و ضربات مهلكي را به ملت و نظام وارد خواهد آورد.
نكته ديگري كه در اين نوشتار، تذكر آن الزامي است و مسئولين عزيز نبايد از آن غفلت داشته باشند اين است كه در اين زمان كه عمده توجه خادمان انقلاب به بازسازي مناطق جنگي و محروم كشور و ايجاد يك خط مشي ثابت اقتصادي در مملكت است نبايد از دسيسه‌هاي ستمكاران دنيا و استكبار حتي در مورد حملات نظامي مجدد به هر بهانه‌اي، غافل شد و آن را ناديده گرفت زيرا اعتماد به سازمان ملل در مورد حل وفصل اختلافات ممالك، مخصوصاً با ايران و آماده نكردن مردم و نظام در مقابله احتمالي كفار، به معناي روگرداندن از مواضع استراتژيك نظام كه همان درگيري با نظام استكباري جهاني است مي‌باشد.
قدرتها و ابرقدرت‌ها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه وتنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستي است ادامه مي‏دهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پابرهنه‏هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت‏ را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مي‏نمايند سلب خواهد كرد.[6]
بايد بزرگترين توجه ما به بازسازي نيروها و استعدادها و انتقال تجارب نظامي و دفاعي به كليه آحاد ملت و مدافعان انقلاب باشد
چرا كه در هنگامه نبرد مجال پرداختن به همه جهات قوّتها و ضعفها و طرحها و برنامه‏ها و در حقيقت ترسيم استراتژي دفاع همه جانبه، نبوده است. ولي در شرايط عادي بايد با سعه صدر و به دور از حب و بغض‌ها به اين مسائل پرداخت؛ و از همه اندوخته‏ها و تجربه‏ها و استعدادها و طرح‌ها استفاده نمود؛ و در جذب هرچه بيشتر نيروهاي مؤمن به انقلاب همت گماشت و تجارب را به ديگران منتقل ساخت؛ و در تجهيز كليه آحاد و افراد اين كشور، بر اساس اصول و فرمول خاصِ دفاعِ همه جانبه و تا رسيدن به تشكل واقعي و حقيقي بسيج و ارتش
20 ميليوني، كوشش نمود[7] با توجه به اين مطالب مسئله بازسازي بايد به آماده سازي تبديل شده و هم و غم مسئولين در اين باب صرف شود، آماده سازي مردم از لحاظ روحي وسياسي و هم ازلحاظ فرهنگي و هم از لحاظ اقتصادي و ترميم مناطق جنگ و رسيدگي به محروميت محرومان، حائز اهميت بوده و بايد مورد دقت قرار گيرد.





پي‌نوشت‌ها
[1] ـ ر.ك: راه ناتمام از همين قلم.
[2] ـ همان.
[3] ـ همان.
[4] ـ صحيفه امام، ج20، ص 325.
[5] ـ ر.ك سخنراني مورخ 21/7/67.
[6] ـ صحيفه امام، ج‏20، ص: 319
[7] ـ صحيفه امام، ج‏21، ص: 135

نوشته شده توسط محمود در 89/05/01 |





Powered by WebGozar